مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠ - اتحاد عاقل و معقول
عاقل بالفعل است، و یک برهان دیگر میآید و میگوید ذات واجبالوجود معقول بالفعل است.
نتیجه این میشود که واجبالوجود عاقلُ ذاتِهِ. اگر در جای خودش به اثبات برسد، که به اثبات هم میرسد، که واجبالوجود چون مجرد است عاقل است و واجبالوجود چون مجرد است معقول است، ثابت میشود که واجبالوجود عاقل ذات خودش است، یعنی ذاتش عاقل خودش است.
آن وقت ممکن است شما بگویید: مگر میشود یک شئ عاقل ذات خودش باشد؟ اگر شئ بخواهد عاقل ذات خودش باشد، عاقل غیر از معقول میشود. همیشه دو چیز باید باشد: یکی عاقل و دیگر معقول.
میگوید: اتفاقاً قضیه اینجور نیست. هیچ برهانی اقتضا نمیکند که عاقل و معقول دو چیز باشد، بلکه برهان اقتضا میکند که در آنجا که شئ ذات خودش را تعقل میکند، عاقل و معقول یکی باشد.
آنگاه میگوید آن چیزی که سبب شده این توهم پیدا شود که عاقل و معقول دو چیز هستند چیست، و به بیان این سبب میپردازد، که بعد دیگران آمده و گفتهاند نهتنها در تعقل ذات به ذات، عاقل و معقول یکی است، بلکه در همه جا عاقل و معقول یکی است. تا اتحاد میان عاقل و معقول برقرار نشود محال است که تعقلی در عالم رخ دهد.
اتحاد عاقل و معقول
این اصطلاح «اتحاد عاقل و معقول» از اصطلاحاتی است که هم در فلسفه قدیم است و هم در فلسفه جدید. البته من تعبیر فرنگی آن را نمیدانم که آیا تعبیر فرنگی آن به همین صورت است یا نه، شاید همین جور باشد. در این ترجمههای فارسی که میبینیم همین جور است.
آنچه که امروز در فلسفههای جدید اسمش را «اتحاد عاقل و معقول» میگذارند غیر از آن چیزی است که در قدیم آن را «اتحاد عاقل و معقول» گفتهاند. امروزه اگر معقول انسان وجود عینی داشته باشد میگویند اتحاد عاقل و معقول نیست؛ یعنی اگر وجود معقول خارج از وجود انسان باشد میگویند اتحاد نیست. مثلًا اگر کسی قائل شد که آنچه من در عالم ذهن خودم تصور و تعقل میکنم همه در خارج وجود