مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - تفاوت نظریه مراتب عقل با نظریات روانشناسی امروز
بالفعل میرسد، باز این جوهر به صورت جدیدی نائل میشود که اثرش آن عملی است که نامش «عقل بالفعل» است؛ و اگر کسی به عقل بالمستفاد مستقلی هم قائل شد، باز میگوید وقتی این جوهر از عقل بالفعل به عقل بالمستفاد میرسد صورت جدیدی پیدا میکند.
تفاوت نظریه مراتب عقل با نظریات روانشناسی امروز
از این جهت این نظریه با نظریات امروز مخالف است. درنظریات امروز توجه فقط به آثار است. اگر به روانشناسی نگاه کنیم، میبینیم که در روانشناسی حرفی در این باره نیست که جوهر نفس از مرحلهای قدم به مرحلهای میگذارد و از آن مرحله به مرحله دیگر میرود. همینقدر گفته میشود که وقتی کودک به دنیا میآید در ابتدا ذهنش مثل یک لوح سفیدی است که چیزی در او نقش نبسته است؛ بعد تدریجاً نقشهایی برای ذهن او پیدا میشود. پیدایش این نقشها هم چیزی شبیه به نوشتن از خارج روی کاغذ است که فقط چیزی از خارج تحمیل میشود، مثل آن چیزی که روی صفحه عکاسی قرار میگیرد؛ و دیگر روی این بحث نمیکنند که در درون خود نفس تحولی پیدا میشود؛ اساساً حرف آن را نمیزنند.
بنابراین نظریه عقل هیولانی و عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل بالمستفاد، از یک طرف بر ضد نظریه معروف افلاطون است که گفته است ارواح قبل از ابدان بالفعل خلق شدهاند، و از طرف دیگر بر ضد آن نظریههایی است که در نظام هستی اصل قوه و فعل را دخالت نمیدهند.
البته در اینجا مسائل دیگری هم هست که آن مسائل در باب عقل و معقول گفته میشود؛ و ما این مطالب را هم فقط به تناسب اینکه شیخ این نام را آورده بود گفتیم.
سؤال: مگر ارسطو به حرکت جوهری قائل بوده که این نظر را داده است؟ استاد: نه، او حرکت جوهری را قائل نیست ولی به کون و فساد قائل است، یعنی تغییر را قائل است ولی به حرکت قائل نیست. به تغییرهای دفعی قائل است بدون آنکه به حرکت جوهری قائل باشد. البته این در خود حرفهای ارسطو خیلی شرح داده نشده است. [به شرح و توضیح متن برگردیم:]