مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥ - خودآگاهی یعنی چه؟
و از من پنهان است، از من غایب است و هیچ وقت هم امکان ندارد که این دیوار پیش من حاضر باشد. وقتی دیوار در برابر من قرار گیرد، در اثر فعل و انفعالی ارتباطی با من پیدا میکند و صورتی از آن در ذهن من نقش میبندد، که این صورت به نحوی با آن شئ انطباق دارد و آن صورت پیش من حاضر است. پس علم من به آن شئ به این معناست که صورتی از او که مطابق با اوست نزد من حاضر است.
در علمِ یک موجود آگاه به اشیاء دیگر، این حرف میتواند معنی داشته باشد که مناط علم به آن اشیاء یک تصویر باشد. اما آیا در باب علم خودم به خودم امکان دارد که به سبب تصویر باشد؟ که قطع نظر از آن تصویر من از خود بیخبر و ناآگاه باشم؟ مثلًا چنین فرض کنیم که یک تصویری از «من» در خود من یا در یک جایی بیفتد و بعد مناط آگاهی من به «من» آن تصویر باشد، که قطع نظر از آن تصویر، من یک موجود ناآگاه و بیخبر از «من» باشم، که در این صورت خود من دیگر در خود من نیستم، همانطور که مثلًا دیوار در من نیست، و خود «من» از من پنهان است، بلکه یک تصویری از «من» نزد من حاضر است و همانطور که دیوار از من مخفی است، وجود عینی «من» هم از من مخفی است. ولی یک موجود ذهنی از «من» پیش من است، و یک تصویر از «من» در یکجا پیدا شده که آن تصویر مناط آگاهی من به «من» شده است.
حال، این تصویر که مناط آگاهی من به «من» است کجاست؟ این تصویر نمیتواند هر جا باشد و مناط آگاهی من شود. آیا میشود در ذهن شما باشد؟ چنین نیست. این تصویر ناچار باید در پیش من باشد. فرض این است که همان «من» که تصویر پیش اوست، خودش از خودش مخفی است؛ یعنی تصویری از «من» پیش من باشد در حالی که خود من جدا باشم از این تصویر. در این صورت فقط یک رابطه انطباقی میان من و این تصویر هست. اگر قطع نظر از این تصویر، این من به خود آگاه نباشد، این تصویر چه در مغز من باشد، چه در روی اعصاب من و چه روی این دیوار [فرقی نمیکند.] پس این در وقتی است که خیال کنیم آگاهی انسان از خود هم به نحو صورت ذهنی است، به نحو وجود ذهنی است، به نحو علم حصولی است؛ یعنی معلوم یک چیز باشد و علم یک چیز دیگر، و قهراً عالم هم یک چیز دیگر، زیرا در آن مثالهایی که ذکر کردیم، که مربوط به علم حصولی بود، معلوم چیزی است و علم چیزی و عالم یک چیز دیگر. در وقتی که من از دیوار آگاه