مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١ - منشأ پیدایش این اصطلاح
منشأ پیدایش این اصطلاح
چرا چنین اصطلاحی پیدا شده است؟ در علوم، اصطلاحات همیشه از یک معانی ابتدائی عرفی گرفته میشود. قدمای فلاسفه معتقدند که فقط قوّه عاقله انسان قوهای است مجرد از ماده که مسلّماً مناط تعقل و آگاهی انسان نسبت به خود و اشیاء دیگر است. از این جهت هر موجود دیگری را که این خواص را داشته باشد «عقل» مینامند، چون لفظ دیگری غیر از «عقل» ندارند که برای او بهکار برند، و حال آنکه قوه عاقله انسان قوهای است از قوای نفس، و نفس موجودی است که تعلقی به ماده دارد، و لهذا عقل [به عنوان یک موجود مجرد] را با نفس دو چیز میشمارند؛ و عقل انسان مادامی که عقل انسان است، یعنی مادامی که با بدن است و با بدن زندگی میکند، همان نفس است و آن عقل مجرد به آن معنا نیست. ولی از جهت آن مشابهت این کلمه را به کار میبرند.
کما اینکه مقصود از «عقل» فکر نیست. فکر، اندیشه کردن است، نوعی عمل است، عملی است که در میان اندیشهها و تصورات و تصدیقات پیدا میشود.
پس اگر در مورد مجردات یا در مورد ذات واجب تعالی ما اصطلاح «عقل» یا «عقل محض» را به کار میبریم نباید منشأ اشتباه شود؛ کما اینکه این اشتباهات در تعبیرات امروزیها خیلی زیاد است، مخصوصاً در ترجمهها. در ترجمهها اگر کلمهای را یک ذرّه این طرف و آن طرف کنیم و با اندک تفاوتی کلمهای را به جای کلمه دیگر بگذاریم، یک وقت میبینیم که منشأ یک اشتباه عظیم و فاحشی میشود. مثل یک زاویه کوچکی است که میان دو خط پیدا میشود که ایندو را از انطباق یا موازات خارج میکند و بعد شما میبینید که چقدر بین آنها فاصله میافتد.
عقل به معنی فکر نیست. مثلًا اگر گفتند واجبالوجود عقل محض است، غلط است که ما اینجور تعبیر کنیم که بگوییم او فکر محض است، چون فکر به معنی نوعی عمل است. یک سلسله تصورات و تصدیقات در ذهن ما هست که وقتی انسان این تصورات و تصدیقات را ترکیب و تجزیه کند، نوعی عمل میان اینها صورت میدهد که به آن عمل «فکر» میگویند و این عمل میان آن سلسله از تصورات است که علم حصولی میباشند؛ در غیر علم حصولی فکر معنی ندارد؛ و در مورد واجبالوجود یا صادر اول غلط است که ما آنها را از سنخ فکر بدانیم. ولی مثلًا ممکن است در یک ترجمه غلط همین «فکر» را به جای «عقل محض» بگذارند و این اشتباه برای