مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢ - شرح و توضیح متن
ممکن است باشد که مثل همان کمالات وجود را داشته باشد. اینجا هم این مطلب لازمه تعریف «تام» نیست ولی شیخ داخل کرده است. در همان باب «تام» هم خودش دو تعریف برای «تام» کرده است که این با یکی از تعاریفش جور درمیآید نه با تعریف دیگرش. آن تعریفی که معروف و مشهور است همان بود که از خارج عرض کردم که در فرق بین ناقص و مکتفی و تام و فوق تمام گذشت. پس انسان از جهت هر دوشرطی که در اینجا آورده تام نیست.
حق تعالی فوق تمام است، برای اینکه نه تنها وجود خاص خودش برای خودش است، بلکه وجود اشیاء دیگر هم برای اوست، چون همه چیز از وجود او فائض است. این «فاضل عن وجوده» نیست، بلکه «فضل عن وجوده» است.
و واجبالوجود بذاته خیر محض، والخیر بالجملة هو ما یتشوّقه کلّ شیء و ما یتشوّقه کلّ شیء هوالوجود، أو کمالالوجود، و کمالالوجود من باب الوجود [١]. والعدم من حیث هو عدم لا یتشوّق إلیه، بل من حیث یتبعه وجود أو کمالللوجود، فیکون المتشوّق بالحقیقةالوجود، فالوجود خیر محض و کمال محض.
خیر به حسب تحلیل چیست؟ خیر، در خیر نسبی، آن است که یتشوّقه شیء خاص، و در خیر مطلق، آن است که یتشوّقه کلّ شیء. در تحلیل «خیر» گفتیم که باید رابطه طلب و مطلوب در کار باشد تا خیر معنی داشته باشد. عدم از آن جهت که عدم است هرگز متشوّق الیه و مطلوب نیست، بلکه از آن جهت که به دنبال آن وجود یا کمال وجود است [مطلوب است.] همانطور که وجود از آن جهت که وجود است مطلوب است و عدم از آن جهت که عدم است مهروبٌ عنه است، قهراً اگر وجودی منشأ یک عدم بشود از آن جهت که منشأ عدم است مهروبٌ عنه میشود؛ مثل جنگ که از آن جهت که منشأ شرور واقع میشود مورد تنفر است. همچنین بعضی از عدمها
[١]. در نسخهها عبارت چنین است: «... و ما یتشوّقه کلّ شیء هوالوجود، أو کمالالوجود من بابالوجود» ولی به نظر من باید اینجور باشد: «... و ما یتشوّقه کل شیء هوالوجود، أو کمالالوجود، و کمالالوجود من بابالوجود». یک «کمالالوجود» هم باید اینجا اضافه بشود؛ البته اگر هم نشود مقصود تقریباً روشن است که چه میخواهد بگوید، ولی عبارت کمی ناقص است.