مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠ - ب حق به معنای تصدیق ذهنی
ب . حق به معنای تصدیق ذهنی
گاهی هم کلمه «حق» را به اعتبار قضیه و جملهای ذهنی یا تصویری ذهنی که مطابق با واقع و نفسالامر است، اطلاق میکنند. از آن جهت هم که در نظر بگیریم باز میبینیم که ذات واجبالوجود حق است. وقتی میگوییم: «اللَّه تعالی موجودٌ» و «زیدٌ موجودٌ»، اللَّه تعالی موجودٌ احق و اسبق است از زیدٌ موجودٌ، چرا؟ برای این که «اللَّه تعالی موجودٌ» قضیهای است دائمی. مسلماً قضیه دائمی از قضیه موقت احق است. اللَّه موجودٌ ازلا و ابداً، زیدٌ موجودٌ [فی زمانٍ خاص]. پس او که دائمی است احق است از آن که موقت است؛ و آن که دائمی است اگر ضروری باشد و ضرورت آن ذاتی باشد، احق است از آن که دوامش به نحو ضرورت نیست؛ و اگر ضرورت ذاتی آن ضرورت ازلی باشد، یعنی قائم به نفس باشد و نه قائم به غیر، احق است از آن که چنین نباشد. این است که به معنی واقعی «کلُّ شَیءٍ هالِک إلّا وَجْهَهُ» [١]. «هالک» به معنی باطل است. هر چیزی باطلالذات است، نه «سَیهْلِک» که در آینده باطل شود؛ الآن هم هالک است. هرچیزی فیحد ذاته هالک و فانی و باطل است الّا وجهاللَّه. آن وجهاللَّه عبارت است از جنبه هستی اشیاء؛ یعنی اشیاء از همان جنبه یلالربی آنهاست که حقیقت دارند و هستند. این جنبه است که به آنها حقیقت و هستی و بقا داده است.
سؤال: در قرآن درآیاتی آمده است که: «... بالحق»، این «بالحق» در آنجا به چه معنی است؟ استاد: آن «بالحق» در آنجا به معنی دیگری است. معنی «بالحق» در اینجا این است که شئ به اعتبار غایت خودش حق است. در موجوداتی که بالقوه هستند و باید به فعلیت برسند، اگر شئ یک کمال ثانوی در انتظارش باشد- که کمال اولش همان حرکت اوست- آن شئ حق است، و اگر کمال ثانوی در انتظارش نباشد پوچ است، یعنی خلأ دارد، یعنی این شئ بالقوه و بالامکان چیز دیگر باید باشد ولی هرگز آن چیز نخواهد شد، هرگز به آن غایتش نمیرسد. در این صورت این موجود
[١]. قصص/ ٨٨.