مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١ - دو جنبه ای بودن انسان در کسب کمالات
میگویند انبیاء و همه کسانی که راه انبیاء را طی کنند، یعنی عرفا و کسانی که سیر و سلوک معنوی میکنند، اینها مکتفی بذاته هستند، یعنی از علل عَرْضی و علل خارج از وجود خود استفاده نمیکنند، بلکه از علل درونی و از علل باطنی کسب فیض میکنند. آنها علوم خودشان را «علم لدنّی» میگویند. علم لدنّی هم به این معناست.
قرآن هم میفرماید:«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادنا اتَیناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً» [١] این را علم لدنّی برای انسان میگویند. در تعبیر دیگری «علم افاضی» گفته میشود، و در تعبیر دیگر «علم اشراقی» نامیده میشود.
این که یک موجود از علل درون خودش کسب فیض کند، منظور این نیست که خودش در درونش آنها را دارد. اگر بالفعل آنها را دارا بود که احتیاجی به جای دیگر نداشت. معنایش این است که از علل درونی و از علل باطنی به نفس و قلب انسان افاضه میشود.
پس نفس انسان موجودی است که در عین استفاده از علل خارجی و از معلم بیرونی، میتواند مسیری را طی کند که در آن مسیر از علل درونی خودش استفاده نماید. به قول مولوی:
عاشقان را شد مدرس حسن دوستدفتر درس و سبقشان روی اوست خامشند و نعره تکرارشانمیرود تا عرش و تخت یارشان درسشان آشوب و چرخ و زلزلهنی زیادات است و باب و سلسله قبل از این میگوید:
آن طرف که عشق میافزود دردبوحنیفه و شافعی درسی نکرد [٢] در این زمینهها بسیار حرف زدهاند. غرض این است که موجود مکتفی بذاته یعنی موجود متناقص و فاقد کمال که امکان وجدان آن کمال را دارد و چنین نیست که حتماً از علل بیرونی باید استفاده کند، از درون خودش استفاده میکند؛ و اینها معتقدند که پیامبران انسانهای مکتفی بذاته هستند و معلم بیرونی ندارند.
[١]. کهف/ ٦٥.[٢]. مثنوی معنوی، دفتر سوم، چاپ کلاله خاور، ص ١٩٨.