مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - رابطه فصل و نوع
عارض وجود ایندو میشود. مثلًا میگوییم عدد برای مراتب اعداد جنس است.
عدد برای ٢ و ٣ و ٤ و ٥ الی آخر، جنس است؛ یعنی چه؟ یعنی این که عدد بدون آنکه ٢ باشد یا ٣ باشد یا ٤ باشد و یا ٥ باشد نمیتواند محقق بشود. اصلًا تحققش به تحقق یکی از اینهاست. نه اینکه وقتی مثلًا عدد ١٠ تحقق پیدا کرد، عدد بودن وجودی است که عارض آن شده باشد؛ نه، اصلًا تحققش به تحقق ده بودن و بیست بودن و امثال اینهاست.
اما جفت بودن یا طاق بودن چنین نیست. بعد از آنکه عدد تحقق پیدا کرد، در مرتبه بعد متصف به این میشود که طاق است یا جفت است، یا مثلًا ١٠ منقسم به دو پنجتا میشود و نظایر آن.
مثال دیگر: لون نمیتواند بدون آنکه سفید باشد یا سیاه باشد یا فلان رنگ باشد، وجود داشته باشد. اصلًا معنی ندارد که بدون یکی از آنها تحقق یابد. لون آن چیزی است که در عالم واقع و نفسالامر یا این رنگ است یا آن رنگ است و یا رنگ دیگر، یعنی یا عین سفید است یا عین سیاه و یا عین رنگ دیگر؛ و لهذا میگوییم لون سفید، نه لونی که اول لون محقق شده و بعد سفید عارض آن شده باشد؛ لونی که تحققش عین تحقق سفیدی است.
رابطه فصل و جنس
این است که میگویند فصل تحققدهنده جنس است؛ یعنی رابطه فصل با جنس این است که فصل محقِّق و جنس متحقَّق است، فصل حقیقتبخش جنس است.
البته بعد ملاصدرا و شاگردان او به این مطلب رسیدهاند که حتی فصول اخیره همان انحاء وجودات هستند، که این مطلب خیلی دقیقتر و بالاتر میشود. پس رابطه فصل و جنس چنین رابطهای شد.
رابطه فصل و نوع
اینجا یک مطلب را باید بگوییم که رابطه فصل با نوع یک رابطه است، و رابطه فصل با جنس یک رابطه دیگر. رابطه عرض خاص با نوع و جنس یک رابطه است و رابطه فصل رابطه دیگر. گفتیم که رابطه فصل با جنس این است که فصل تحققبخش جنس است، و رابطه عرض خاص با نوع و جنس و فصل این است که بعد از تحقق