مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩ - متن
فصل هم که متحد شود فقط در ذهن محصل میشود؛ برای تعین خارجی محتاج به وجود است. موجود بودن بعد از مرحله نوعیت است. کسانی که این موضوع را خوب متوجه نشدهاند گفتهاند که چرا فلاسفه موجود را جنسالاجناس نگرفتهاند که در آن صورت فقط یک مقوله خواهیم داشت، نه اینکه ده مقوله داشته باشیم، زیرا همه این مقولات در موجود بودن یا شیئیت شریک هستند.
جزء دوم تعریف، «لا فیالموضوع» است که یک معنای سلبی و اضافی است.
عروض در یک محل، یک مفهوم اضافی است. پس اضافهای و سلبی در اینجا داریم. شیخ میگوید در منطق دیدهایم که سلب یا اضافه مباین با ذات است و لذا نمیتواند فصل یا جنس آن ذات قرار گیرد.
آنگاه شیخ مطلب دیگری را اضافه میکند و میگوید: اگر «موجود» جنس باشد و جزء تعریف باشد، باید هروقت جوهری را تصور کنیم، لزوماً آن را موجود هم بدانیم؛ همینقدر که یک جوهر را تصور کردیم باید وجود داشته باشد؛ و حال آنکه خیلی وقتها جوهری را تصور میکنیم و نمیدانیم آیا موجود است یا نه؟ مثلًا آیا ماورای فلکالافلاک جسمی وجود دارد یا نه؟ اگر «موجود» جزء تعریف جوهر باشد، جسم هم که جوهر است، پس جسم باید ماورای فلکالافلاک هم موجود باشد، در حالی که ما این را نمیدانیم.
متن
والدلیل علی أنه إذا لمیعن بالجوهر هذا لمیکن جنساً ألبتة، هو أن المدلول علیه بلفظ الموجود لیس یقتضی جنسیته، والسلب الذی یلحق به لایزیده علیالوجود إلا نسبة مباینة، و هذا المعنی لیس فیه إثبات شیء محصل بعد الوجود، و لا هو معنی لشیء بذاته، بل هو بالنسبة فقط، فالموجود لا فی موضوع إنما المعنی الإثباتی فیه الذی یجوز أن یکون لذات ما، هوالموجود، و بعده شیء سلبی و مضاف خارج عنالهویة التی تکون للشیء. فهذا المعنی إن أخذ علی هذا الوجه لم یکن جنساً، و أنت قد علمت هذا فیالمنطق علماً متقناً.
و قد علمت فیالمنطق أیضاً أنا إذا قلنا کل «الف» مثلًا، عنینا کل شیء موصوف بأنه «الف» و لو کانت له حقیقة غیر الالفیة، فقولنا فی حدالجوهر:
إنه الموجود لا فی موضوع، معناه أنه الشیء الذی یقال علیه موجود لا فی