مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦ - توجیه عبارت صحیفه سجادیه در وحدانیت حق تعالی
توست یعنی فعل توست، عددْ وحدت خودش را از تو دارد. پس در آن تعبیر که میگوید: «لَک وَحْدانیةُ الْعَدَد» منظور این است که عدد وحدتش را از تو دارد، عدد فعل توست و چون فعل توست وحدت عددی هم فعل توست و مال توست؛ و در آن تعبیری که میگوید: «لَیسَ لَک وَحْدانیةُ الْعَدَد» یعنی لیس لک فیمرتبة ذاتک وحدانیة العدد؛ تو متصف به آن وحدانیتی که عدد به آن وحدانیت متصف است نیستی. پس در واقع در یک عبارت وحدانیت عدد را از مرتبه ذات حق تعالی نفی کرده، و در دیگری وحدانیت عدد را برای او در مرتبه فعلش ثابت کرده است.
سؤال: در آنجا که وحدانیت عدد را ثابت کرده که فعل حقتعالی و مال حقتعالی است، کثرتش هم فعل او میشود.
استاد: بسیار خوب، باشد، اثبات شئ که نفی ما عدا نمیکند.
- چه خصوصیتی داشت که این ذکر شد؟ استاد: خصوصیت ندارد، در باب کثرت هم گفته شده، تنها آن که نیست، همه چیز گفته شده [و از جمله این.]
این مطالبی که عرض کردم در طریق جمع بود. ما داریم بین این دو عبارت جمع میکنیم. معنای جمع چیست؟ این است: دو جمله هست که اگر ما باشیم و مفهوم ظاهر این دو جمله، و آنها را مجزا در نظر بگیریم یعنی هر یک را مجزا از دیگری [تفسیر] کنیم، این دو جمله قابل جمع نیست و با یکدیگر تناقض دارد.
فرض کنید که در کلمات شخصی مثل بوعلی چنین [تناقض ظاهری را] مشاهده کنیم، چه کار باید بکنیم؟ مثلًا همین عبارتی که بوعلی گفته بود که واجب تعالی وجود مطلق است، و در عبارت دیگری گفته بود که وجود مطلق نیست. اگر بخواهیم فوراً قضاوت کنیم، تناقض میبینیم و میگوییم که تناقض گفته است. اما وقتی همه جملههایی را که بوعلی در این مورد دارد با همدیگر در نظر بگیریم [میبینیم چنین نیست.] علیرغم نارساییهایی که این جملهها دارند که اگر آنها را به طور مجزّا در نظر بگیریم و روی جملههایی که توجیه و تأویلپذیر نیست اصرار