مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - برهان دیگری در ماهیت نداشتن واجب الوجود
همین را شیخ به بیان مشکلتری گفته است: [اگر وجود عارض ماهیت باشد] یا این وجود لازمه ذات است و خود ذات این وجود را داده یا معلول شئ خارج است.
محال است که خود ماهیت وجود را بدهد. تابع فقط موجود را تبعیت میکند؛ یعنی اگر وجود تابع ذات باشد، باید خود ذات قبلًا موجود باشد. [پس لازم است که ماهیت قبل از وجودش وجودی داشته باشد، و این محال است.]
و نقول إن کل ما له ماهیة غیر إلانیة فهو معلول؛ و ذلک لأنک علمت أن الإنیة والوجود لا یقوم من الماهیة التی هی خارجة عن الإنیة مقامَ الأمر المقوم، فیکون من اللوازم، فلا یخلو إما أن یلزم الماهیة لأنها تلک الماهیة؛ و إما أن یکون لزومها إیاها بسبب شیء. و معنی قولنا اللزوم اتباع الوجود، و لن یتبع موجود إلّا موجوداً، فإن کانت الإنیة تتبع الماهیة و تلزمها لنفسها، فتکون الإنیة قد تبعت فی وجودها وجوداً، و کل ما یتبع فیوجوده وجوداً فإن متبوعه موجود بالذات قبله، فتکون الماهیة موجودة بذاتها قبل وجودها، و هذا خلف. فبقی أن یکون الوجود لها عن علة، فکل ذی ماهیة معلول، و سائر الاشیاء غیرالواجب الوجود فلها ماهیات، و تلک الماهیات هی التی بأنفسها ممکنة الوجود، و إنما یعرض لها وجود من خارج.
با عبارت «ونقول» مطلب را در ضمن عباراتی دیگر از سر میگیرد و تکرار میکند. همان طور که مکرر گفتهایم کتاب شفا تقریرات درس بوده و به همین جهت گاهی عبارتهایش مرتب نیست. مثلًا یک مطلب را گفته، در وسط بیان، بیان بهتری به نظرش رسیده، آن بیان بهتر را گفته، آن وقت هر دو بیان با همدیگر ذکر شده است.
این بیان را با مقدمات بیشتری میگوید. وجود نمیتواند جزء ماهیت باشد. این مطلب در محل خودش ثابت است که وجود همیشه عارض ماهیت است. وجود مقوّم ماهیت نیست، بلکه از لوازم آن است. وقتی از لوازم شد، یا این است که این لزومش از ذات ماهیت برمیخیزد، یا اینکه لزومش به سبب یک امر خارج است.
معنای لزوم در اینجا این است که وجودش تابع وجود اوست و غیر از این معنی ندارد. [هر چیزی که در وجودش تابع وجودی باشد، متبوع باید قبل از آن بالذات موجود باشد. پس ماهیت باید قبل از وجودش موجود باشد، که خلف پیش میآید.]
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری ج٨ ١٧٣ برهان دیگری در ماهیت نداشتن واجبالوجود ..... ص : ١٦٩