مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - برهان دیگری در ماهیت نداشتن واجب الوجود
شیخ برهان دیگری اقامه میکند. این همان برهانی است که در منظومه آمده است:
والحق ماهیته إنیتهإذ مقتضی العروض معلولیته فسابقٌ مع لا حقٍ قد اتحدأو لمتصل سلسلة الکون لحد [١] بیان حاجی کمی روشنتر و سادهتر از بیان شیخ است. بیان شیخ آنقدر ساده و روشن نیست. این برهان با بیان حاجی چنین است: مقدمه اول: اگر واجبالوجود دارای ذاتی باشد و وجودی، و اگر ماهیتش غیر از وجودش باشد، در این صورت ذاتی دارد و وجودی که آن وجود عین وجوب است، یعنی ذاتی است و وجوب وجودی، و ذاتش غیر از وجوب وجود است. وجودش باید عارض ماهیتش شده باشد، چون ذاتش فی حد ذاته و در مرتبه ذات موجود نیست، ذات چیزی است و وجود چیز دیگر. پس چه کسی این وجود را به این ذات داده است؟ وقتی که وجود عارض ماهیت شد، لازمه عارض بودن، معلل بودن است، علت میخواهد. همینقدر که ذات غیر از وجود شد، وجود عرضی ذات و عارض ذات میشود و چون عارض ذات است معلّل است، زیرا هر عرضی معلل است. هر چیزی که چیزی را ندارد و بعد دارا میشود ناچار یک علیتی در کار است، و الّا گزاف میشود که محال است. این یک مقدمه.
مقدمه دوم: آن علت یا خودِ ذات است یا امری است خارج از ذات. این فرض را در نظر میگیریم که علت خارج از ذات باشد. اگر علتی خارج از ذات باشد، پس ذات، واجبالوجود نیست و ممکنالوجود است. چه چیزی به ذات همه ممکنالوجودهای دیگر هستی میدهد؟ میگوییم یک علتی. این درخت را چه کسی هست کرده است؟ بالاخره علتی یا علتهایی وجود دارد که به درخت هستی داده است و به تعبیر خودمان به این درخت جامه هستی پوشانده است. هر ممکنالوجودی که در عالم موجود میشود یک علتی هست که وجود را به او میبخشد و به او وجود میدهد. لازمه این امر این است که واجبالوجود، واجبالوجود نباشد. اگر علتی که این وجود را به این ماهیت میدهد خارج از ذات باشد، این ذات ممکنالوجود میشود.
[١]. شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری، المقصد الاول، الفریدة الاولی.