مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨ - شرح و توضیح متن
واجبالوجود به طور مطلق عارض آن ماهیت باشد، زیرا قبلًا فرض کردیم که گاهی مقارن است و واجب نیست که همیشه عارض آن باشد.
از جمله «ولیس هکذا ...» شیخ مطلب دیگری را میگوید و به جواب سؤال مقدّری میپردازد. آن سؤال مقدّر این است که آیا این اشکال فقط در مورد واجبالوجود است که اگر ماهیت داشته باشد چنین میشود؟ یا این اشکال در مورد هر ذیماهیتی مطرح است؟ ممکن است کسی بگوید که این اشکال در مورد هر ذیماهیتی هست، چه واجبالوجود باشد و چه نباشد.
شیخ جواب میدهد که چنین نیست؛ این اشکال در مورد هر ذیماهیتی مطرح نیست. میان آن ماهیتی که ما فرض میکنیم که وجوب وجود میخواهد عارض آن بشود و وجوب بالذات میخواهد به آن تعلق داشته باشد و ماهیتی که یک وجودی به او تعلق دارد ولی آن وجود واجب بالذات نیست تفاوت است؛ چرا تفاوت است؟
برای اینکه اگر آن وجود واجب بالذات باشد نمیتوان فرض کرد که وجوب وجود معلول خود این ماهیت است؛ این با وجوب وجود منافات دارد؛ ولی اگر آن وجود واجب بالذات نباشد از این نظر اشکالی نیست که ما این وجود را معلول خود ماهیت بدانیم. عبارت «من هذه الجهة» را که آورده [به این خاطر است که بگوید] از این نظر اشکالی نیست، اگر اشکالی باشد از ناحیه دیگری است؛ پس ایراد نگیرید که اگر محال باشد که وجوب وجود به یک ماهیتی تعلق بگیرد، چه فرق میکند، تعلق وجوب محال است، میخواهد وجوب وجود باشد یا وجوب غیر وجود. میگوید:
نه، وجوبهای دیگر اینجور نیست؛ وجوب وجود است که این اشکال را دارد. وجود بهطور مطلق مانعی ندارد که به ماهیت تعلق بگیرد، و حتی از این نظر مانعی ندارد که معلول ماهیت هم باشد. اینها را با همدیگر اشتباه نکنید. بنابراین میگوید: «و لیس هکذا حالالوجود إذا أخذ مطلقاً غیر مقید بالوجوب الصرف الذی یلحق الماهیه». در سه چهار سطر قبل این عبارت بود: «و هذا محال إذا أخذ مطلقاً غیر مقید بالوجود الصرف الذی یلحق الماهیة»؛ یعنی در آن عبارت سهچهار سطر قبل بحث در وجوب مطلق بود، وجوب اگر مقید به وجود نباشد؛ اما در اینجا سخن از وجود است اگر مقید به وجوب نباشد. این وجوب است که نمیشود، چرا؟ برای اینکه:
و ذلک لأنالوجود یجوز أن یکون معلولا، والوجوبالمطلق الذی بالذات