مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - دلایل منکرین وجود مطلق
میگوییم سعدی در زمان خودش وجود دارد، در غیر زمان خودش مثلًا قبل از قرن هفتم وجود نداشته و بعد از قرن هفتم هم وجود نداشته است. شیئی که مقید به مکان است نیز چنین است که در غیر آن مکان وجود ندارد. مثلًا آیا این کتاب وجود دارد؟
این کتاب در اینجا وجود دارد ولی در آنجا وجود ندارد. اما وجود مطلق آن وجودی است که این قیود و شرایط را نمیپذیرد، نمیشود گفت که در اینجا وجود دارد و در آنجا وجود ندارد، در آسمان وجود دارد و در زمین وجود ندارد و یا بالعکس، در این زمان وجود دارد و در آن زمان وجود ندارد، و نمیشود گفت با این شرایط وجود دارد ولی با آن شرایط وجود ندارد. معلولها چنین هستند که به شرط وجود علتشان موجودند و با عدم وجود علت موجود نیستند.
دلایل منکرین وجود مطلق
کسانی که میگویند وجود مطلق وجود ندارد، از دو راه این مطلب را بیان میکنند: یکی از این راه که میگویند وجود مطلق مساوی با نیستی است؛ باید بگوییم وجود «چه چیزی» و «چه چیزی» همان ماهیت است. آنکه ما به آن «ماهیت» میگوییم آنها «چیز» میگویند. از نظر آنها باید گفت وجود خط، وجود سطح، وجود جسم، وجود روح، وجود این فلز، وجود آن فلز، تا معنی داشته باشد که موجود باشد؛ باید وجود شئ خاصی را بگوییم، ولی اگر بخواهیم وجود را به طور مطلق بگوییم، این وجود مطلق یک مفهوم انتزاعی است که نمیتواند وجود داشته باشد، باید وجود یک شئ خاص باشد.
کسانی مانند فخر رازی که برای خداوند هم قائل به ماهیت هستند ولی میگویند این ماهیت مجهولالکنه است، آنها نیز چنین طرز تفکری دارند، میگویند وجود مطلق تصور ندارد، وجود شئ خاص قابل فرض است. در ذات واجبالوجود هم وجودش وجود شئ خاص است، البته با اشیاء دیگر این تفاوت را دارد که اشیاء دیگر قابل تعریف میباشند ولی واجبالوجود مجهولالکنه است، ماهیتش مجهولالکنه است، برای بشر امکان ندارد که به کنه ماهیتش احاطه پیدا کند؛ و هر وجودی به هر حال باید وجود یک شئ باشد، یعنی شیئیت او غیر از وجودش باشد.
ولی در وجود مطلق چنین نمیشود. باید بتوانیم بگوییم وجود «الف»، وجود «ب»، وجود «ج» تا موجود باشد. پس شیئیت یک چیز است و وجود چیز دیگر. این