مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦ - ماهیت نداشتن واجب در معارف اسلامی
دین هم آمده است. ولی ما در لسان دین تعبیری نظیر این حکم نداریم که «واجبالوجود لاماهیة له» یا «ماهیته عین إنیته». اما آیا به تعبیر دیگری این مطلب بیان شده است؟ بله، به زبان دیگر این مطلب بیان شده است، به زبانی خیلی قوی هم گفته شده است. در تعبیرات نهجالبلاغه عبارات زیادی میشود پیدا کرد که حتی نزدیک به این تعبیر هم باشد. ولی آن تعبیری که از همه رساتر است همان مسأله لاحدّی واجبالوجود است که «لیس لذاته حدّ»، زیرا همینقدر که گفتیم او چیست، در واقع برای او یک ذاتی و یک ماهیتی فرض کردهایم که واجب در قالب آن ماهیت محدود است. آن وقت همانطور که میگوییم این ذات آب است و آن ذات هواست و آن ذات انسان است، ذات دیگری هم در میان ذوات عالم هست که ذات واجبالوجود میباشد؛ در صورتی که تا یک هستی محدود به حدی نباشد فرض ماهیت برای او امکانپذیر نیست. همینقدر که وجودی نامحدود شد مساوی است با این مطلب که لا ماهیة له.
این مطلبی بود که استطراداً عرض کردم، برای اینکه بگویم این بحث «واجبالوجود لا ماهیة له» از نظر معارف اسلامی با چه اصلی مربوط میشود. البته تعبیرات دیگری هم داریم که از این نیز صریحتر و رساتر است و همه بر افاده همین معنا دلالت دارند ولی اکنون یادم نیست.
شیخ میگوید بنا بر توضیحی که ما در ابتدای کلام گفتیم لزومی ندارد که اینجا توضیح بیشتری دهیم و بیان کنیم که اشیاء ذاتشان غیر از ماهیتشان میباشد.
میگوید شما دوگونه تصور میتوانید از واجبالوجود داشته باشید: یکی اینکه بگویید: «ذاتٌ هو واجبالوجود» و دیگر اینکه بگویید: «ذاتٌ عرض له وجوبُالوجود». در این تصور دوم دو شئ تصور شده است: ذاتی که وجوب وجود برای او پیدا شده؛ مثل ذاتی که ممکن الوجود است. ذاتی که ممکن الوجود است خودش یک چیز است و امکان وجود چیز دیگری است که ما به آن ذات نسبت میدهیم. این یک جور تصور است. اما در تصور اول گفته میشود: ذاتٌ هو واجبالوجود، ذاتٌ هو وجوبالوجود، هو عین وجوبالوجود، نه اینکه ذاتٌ عرض له وجوب الوجود.