ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٣٩٧ - باب ششم در صدق و اداى امانت است
نيست كه ترك عمل كند بلكه طريقى كند كه باطن او تصديق ظاهر را كند و اين غير از رياست از براى آنكه صاحب ريا آن است كه قصد او از عمل مردم باشد و بسيار كسى به نماز مىايستد به هيئت خشوع و قصد او غير خدا نمىباشد امّا دل او از نماز غافل مىباشد و هركه او را مىبيند چنان مىيابد كه در خدمت خدا ايستاده است[١] و حال آنكه آن كس به حسب باطن در بازار در شهوتى از شهوتها سَير مىكند.
و همچنين بسيار مىباشد كه رفتار كسى بر هيئت آرميدگى و وقار مىباشد و باطن او موصوف به اين صفت نمىباشد، پس اين چنين كسى در عمل خود صادق نيست اگرچه التفات او به مردم نيست و خود را به ايشان نمىنمايد. و خلاصى از اين ميسّر نيست مگر به يكسان شدن باطن و ظاهر به اينكه باطن او مثل ظاهر يا بهتر از آن باشد.
و اين چنان است كه حضرت أمير المؤمنين ٧ فرمودند: به خدا قسم مىخورم كه شما را ترغيب بر هيچ طاعتى نمىكنم مگر آنكه خود اوّلًا سبقت به آن مىگيرم. و شما را از هيچ معصيتى نهى نمىكنم مگر آنكه پيش از شما خود را از آن باز مىدارم[٢].
و بعد از آن صدق در[٣] مقامات دين است. و اين اعلى درجات صدق و نايابترين آنهاست مثل صدق در خوف و رجا و تعظيم حقّ و زهد در دنيا و محبّت به خدا و توكّل بر آن و ساير خصلتهاى پسنديده، زيرا كه اينها مبدئى مىدارند كه[٤] اين اسمها بر آن اطلاق مىشود و در آن ظاهر مىشوند[٥] و نهايتى[٦] و حقيقتى مىدارند[٧] و صادق در آنها كسى است كه به نهايت و حقيقت آنها رسيده باشد، خداى عزّ وجلّ فرموده:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» تا آنجا كه فرموده: «أُولئِكَ هُمُ
[١] -a s - است.
[٢] - نهج البلاغة ٢: ٩٠ ضمن خطبه ١٧٥.
[٣] - در/s a از.
[٤] - كه/a s و.
[٥] - مىشوند/a مىشود.
[٦] - نهايتى/s a نهايت.
[٧] - مىدارند/a نمىدارند!