ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٢١١ - فصل در علاج عجب
و سبب عجبْ جهل محض است، پس علاجش معرفتى است كه مخالف آن جهل باشد و بَس.
و بايد كه[١] عجب را مانند عبادتها داخل افعالى كه تحت اختيار بنده است فرض كنيم از براى آنكه عجب به امور اختيارى غالبتر است]m .b ٩٤[ از عجب به جمال و قوّت و نسب و آنچه در تحت اختيار نيست و آدمى او را از خود نمىداند.
پس مىگوييم كه: پرهيزكارى و از خدا ترسى و عبادت و عملى كه به آن عجب حاصل مىشود يا عجب بنده به آن از آن جهت است كه در او يافت شده و او محلّ و مجراى آن است، يا از آن جهت است كه از او ناشى شده و به سبب او و به قدرت و قوّت او به هم رسيده.
اگر از جهت اوّل[٢] است اين محض جهل است از براى آنكه محلّ را اختيارى نيست و آنچه در آن و بر آن جارى مىشود او را دخلى در ايجاد و تحصيل آن نيست، پس چون عجب نمايد به چيزى كه با او نيست؟! و اگر از جهت دوم است بايد كه تأمّل كند در قدرت و ارادت و اعضا و ساير اسباب كه دخل در تمامى كارها مىدارد كه اينها از كجاست. و هرگاه بداند كه جميع آنها نعمتى است از جانب خدا به او رسيده بدون سابقه حقّى و بىوسيلهاى كه به آن متوسّل توان شد پس سزاوار آن است كه عجب به جود و كرم و فضل خدا نمايد از آن جهت كه خداى عزّ وجلّ به وى رسانيده چيزى را كه مستحقّ آن نيست و او را بر ديگران برگزيده بىسابقهاى و وسيلهاى.
و اگر گويد كه: خدا توفيق عبادت به من داده از براى آنكه محبّت به خدا دارم.
جوابش آن است كه: محبّت در دل تو كه آفريده؟ و اگر گويد كه: خدا آفريده. بايد گفت كه: محبّت و عبادت هر دو نعمتى است از خدا كه اوّلًا به تو رسانيده بدون
[١] -a - كه.
[٢] - اوّل/a اولى.