ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ١٧١ - فصل در معناى حسد
و چون حسد از امور طبيعيّه است چيزى با آن معارضه نمىكند و سببى سواى اقتضاى طبيعت نمىدارد. و هرچه طبيعى است از اصل خود تغيير نمىيابد هرچند معالجه آن بشود.
فصل [در معناى حسد]
معناى[١] حسد كراهت داشتن نعمت است بر آن كسى كه حسد بر آن مىبرند و محبّت داشتن به زوال نعمت از آن. و اگر خواهش به زوال نعمتِ او و كراهت از دوام نعمتش نداشته باشد امّا مثل آن نعمت را از براى خود خواهش داشته باشد آن را غبطه و منافسه خوانند[٢]، در قرآن مجيد اشاره به خوبىِ آن واقع شده چنانچه فرموده: «وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ»[٣] يعنى و در اين شرابى كه اهل بهشت را مىباشد بايد كه رغبت كنند[٤] رغبت كنندگان.
و غبطهاى كه مذكور شد اگر در امر دنياست مباح است و اگر در امر[٥] دين است مستحبّ است. حضرت پيغمبر ٦ فرمودند: مؤمن غبطه مىدارد و منافق حسد مىبرد[٦].
و فرمودند: حسد روا نيست مگر در دو چيز: يكى آنكه مردى را خداى عزّ وجلّ مالى عطا فرموده باشد و مسلّط ساخته باشد آن مرد را در انفاق نمودن آن در مصرف حقّ. و دوم مردى را خداى عزّ وجلّ علمى عطا نموده باشد و آن كس عمل به آن علم كند و تعليم مردم نمايد[٧]. و در اين حديث غبطه را حسد ناميده چنانچه در بعضى مواضع حسد را منافسه ناميدهاند. و در اين اشعارى است به اينكه هريك به جاى ديگرى استعمال مىشود.
[١] -s - معناى.
[٢] -a s + و.
[٣] - مطفّفين: ٢٦.
[٤] -a s - رغبت كنند.
[٥] -m - در امر.
[٦] - الكافي ٢: ٣٠٧ ح ٧ از امام صادق ٧.
[٧] - مانند آن در منية المريد: ١٠٢. صحيح البخاري ٢: ١١٢.