خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
پس از رفتن نگهبانان بار دیگر سکوت فضای اطاق را فرا گرفت و ما چهار نفر یعنی فیروز ، دادویه ، جشیش دیلمی ، و قیس در این فکر افتادیم که رفقای خود را چگونه از این جریان مطلع سازیم : در نظر گرفتیم فریاد بزنیم که اسود را کشتیم ، و همین نظریه را در هنگام طلوع فجر به مرحله عمل در آوردیم . پس از طلوع فجر شعاری را که قرار بود ، با صدای بلند اعلام کردیم ، و در آخر این فریاد مسلمانان و کفار رسیدند و از وقوع قضیه بزرگی اطلاع پیدا کردند . دیلمی گوید : سپس شروع کردم به اذان گفتن و با صدای بلند گفتم " اشهد ان محمدا رسول الله " و اعلام کردم که " عیهله " یعنی اسود کذاب دروغ میگفت و بدون حق خود را پیغمبر معرفی میکرد . در این موقع سر او را بطرف مردم افکندم . پس از این جریان گروهی از نگهبانان وی که کشته شدن وی را مشاهده کردند شروع کردند بغارت قصر وی و هر چه در آن بود به یغما بردند ، و به طور کلی در یک لحظه آنچه در آن کاخ جمع شده بود از بین رفت و تار و مار شد . بدین طریق یک ادعای باطل و دروغ که موجب قتل نفوس بیشماری گردید نابود شد . پس از این به اهل صنعا گفتیم هر کس یکی از اصحاب عنسی را مشاهده کرد دستگیر کند . بدین ترتیب گروهی از یاران اسود توقیف گردیدند . هنگامی که طرفداران اسود از جایگاه خود در آمدند مشاهده کردند هفتاد نفر از رفقای آنها مفقود الاثر میباشند ، دوستان اسود جریان را برای ما نوشتند ، ما نیز برای آنان نوشتیم آنچه را که آنها در دست دارند برای ما واگذارند ، و ما نیز آنچه را در اختیار داریم به زمین خواهیم گذاشت . این پیشنهاد به مرحله عمل در آمد ولیکن یاران اسود بعد از این نتوانستند همدیگر را ملاقات کنند و تصمیمات جدیدی بگیرند ، و ما کاملا از شر آنان آسوده شدیم . اصحاب اسود بعد از کشته شدن وی به بیابانهای بین صنعا و نجران پناه بردند و دیگر از مداخله در امور ممنوع شدند . در این هنگام کلیه عمال و حکام