خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥
و نعمت زایی ، اما عدم مسؤولیت هم نیز . . " . عدم مسؤولیتی که " فانون " بدان توجه کرده است ناشی از این واقعیت است که درد و طلب مشترکی که در جامعه آفریقایی به وجود آمده در بعضی بخشها در اهداف و داعیه ها هنوز ضعیف است . جنبش ضد استعماری قاره سیاه علیه ظلم و ستم سفید پوستان تا آنجا که برای محو ظلم و تبعیض و احقاق حقوق انسانی و مردمی باشد مقدس است و با واقعیات فطری و وجدان بشری منطبق ، ولی از همانجا که صورت انتقامجویی و خودستایی و آرزوی حکومت و بهره وری نوین را مییابد ، خود مقدمه چین و پایه ستم جدید میشود ، ستمی که هنوز میدان عمل نیافته است . پس در محرومیت و محکومیت امتها قضیه " داعیه " هم مطرح میشود . سیاه ستایی اگر تکامل یافت و به حقیقت ستایی و عدالت پرستی محض رسید ، آن وقت نهضتی فروزان و شکوفان ، میوه آن خواهد بود . لذا ، جنبشها و حرکتهای حاصل از درد و طلب مشترک را از روی داعیه آنها تمیز میدهیم : داعیه حق پرستی و عدالت خواهی و آزادگی یا داعیه حکومت و بهره وری جدید و تصاحب منافع و مطامع . و این چیزی است که از مذهب و مسلک و جهانبینی حاکم بر رهبران یک جنبش ملی نشأت میگیرد . فرهنگ غربی عوامل فوق را از حیطه عناصر سازنده وجدان مشترک و تشکیل دهنده ملیت خارج میکند . روشنفکر شرقی و اسلامی و آفریقایی هم میخواهد با همان معیارهای غربی به ملیت و ناسیونالیسم خود رنگ بدهد و آن را بشناساند . یعنی با اسلحه ای که دشمن بدو فروخته میخواهد ملیت خود را بسازد و از آن دفاع کند و فریاد از این اسلحهها که از دشمن خریداری میکنی . اتفاقا در متن جنبشهای ناسیونالیستی و مبارزات طبقاتی که عامل درد و طلب مشترک و عصیان علیه سیطره غیر را یافتیم ، نکته و عنصر دیگری هم مشاهده میکنیم که همان عشق و شوق به عدالت و حق و آزادی وجدان است . دو عامل و عنصر فوق هستند که مشترکا معیار حقانیت و مشروعیت یک نهضت توانند شد ، ملیت خواهی آلمانی چون داعیه نژاد پرستی و کشورگشایی داشت ، هرگز برای سایر مردم روی زمین غیر از خود آلمانیها سائقه و فروغی نداشته و ندارد . صهیونیسم که در ابتدا