خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
در منزل اسود میگذرد با شما در میان خواهم گذاشت . دیلمی گوید : از نزد آزاد بیرون شدم و آنچه بین من و او جریان پیدا کرد باطلاع فیروز و دادویه رسانیدم در این هنگام مردی از در داخل شد و قیس بن عبد یغوث را که با ما همکاری میکرد به منزل اسود دعوت کرد . قیس به اتفاق چند نفر به منزل اسود رفتند ولیکن نتوانستند آسیبی به وی برسانند . در این هنگام ، بین قیس و اسود سخنانی رد و بدل شد و قیس بار دیگر به منزل فیروز و دادویه و دیلمی مراجعت کرد و گفت : اینک اسود کذاب میرسد و شما هر کاری که دلتان میخواهد با وی انجام دهید در این وقت قیس از منزل بیرون شد و اسود با گروهی از اطرافیانش به طرف ما آمد . در نزدیک منزل در حدود دویست گاو و شتر بود ، وی دستور داد همه آن گاوان و شتران را کشتند . اسود فریاد زد : این فیروز آیا راست است که در نظر داری مرا بکشی و با من جنگ کنی ؟ در این وقت اسود حربه ای را که در دست داشت به طرف فیروز حواله کرد و گفت : تو را مانند این حیوانات سر خواهم برید . فیروز گفت : چنین نیست ما هرگز با تو سر جنگ نداریم و قصد کشتن تو را هم نداریم ، زیرا تو داماد ایرانیان هستی و ما به احترام آزاد به تو آسیبی نخواهیم رسانید . علاوه که تو اکنون پیغمبری و امور دنیا و آخرت در دست تو قرار دارد . اسود گفت : باید قسم یاد کنی که نسبت به من خیانت نکنی و وفادار باشی فیروز سخنانی بر زبان راند و با وی همراهی کرد تا از خانه بیرون شدند ، در این هنگام که فیروز باتفاق اسود از خانه بیرون شده راه میرفتند ، ناگهان شنید که مردی از وی سعایت میکند ، اسود هم به این مرد ساعی میگوید : فردا فیروز و رفقایش را خواهم کشت . ناگهان اسود متوجه شد که فیروز گوش میدهد . دیلمی گوید : فیروز از نزد اسود مراجعت کرد و جریان غدر و حیله وی