خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
ایرانی ، خرافات ثنوی ، آتش پرستی ، هومه پرستی ، آفتاب پرستی ، انسان پرستی و هزاران چیز دیگر از این قبیل را در پرتو تعلیمات اسلامی به دور افکنده است . پور داود از باب " الغریق یتشبث بکل حشیش " به شاعران و سرایندگان ایرانی که با زبان مخصوص عرفان سخن میگفتهاند و قرنهاست که خود را از خرافات نژادی و آب و خاکی نجات بخشیده و به جهان وطنی اسلامی خو گرفته و به تساوی نژادها ایمان آوردهاند ، خیانت میکند و تعبیرات عرفانی آنها را در باب میو مغ و آتش و آتشکده به عنوان اظهار تمایل آنها به خرافات گذشته و منسوخ شده توجیه مینماید ، لهذا میگوید : دل یک گوینده ایرانی پس از خاموش شدن آتشکدهها باز آتشکده عشق است و درمان دردش در دست پیر مغانی است که دیرگاهی است از دیار دیرین خود رخت بربسته ، دیگر دست کسی به دامن وی نمیرسد . من هم میگویم دل یک گوینده اصیل و با معرفت ایرانی مانند حافظ و سعدی و مولوی و جامی و صدها گوینده دیگر از طراز اینها و یا در درجه بعد از اینها آتشکده عشق است و درمان دردش در دست پیر مغان است ، ولی آتشکده عشق ، آن چهار دیواری که در آنجا یک عنصر طبیعی پرستش میشود و برسم و برسمدان و برسمچین و طشت نه سوراخه آلات و ابزارش را تشکیل میدهد نیست ، آتشکده عشق " جایی است کانرا نام نیست " و پیر مغان که گوینده ایرانی درمان دردش را در دست او میداند آن سفید پوشان پنام بند و برسم بدست آتش زیر و رو کن که وقت خود را در بیهودهترین و خرافهترین کارهای جهان تلف میکنند نمیباشد ، آن پیر مغان همان سالک راه و ولی ارشاد کننده است که ایرانی در دوره اسلامی پس از آشنا شدن با مفاهیم عالیه انسانی و عرفانی اسلامی با آن آشنا شده است . اما آنها که پور داود از آنها به پیر مغان تعبیر میکند ، قرنهاست که ایرانی به آنها تیپا زده و از محیط ایران بیرونشان افکنده است اشتباه است که بگوییم دست کسی به دامان آنها نمیرسد ، دست آنها به دامن ایران