خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠
پیشاپیش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلکه با نوعی مصالحه کار را تمام کند که به جنگ نکشد . به او گفت : شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان میکردیم و از شما نگهداری مینمودیم و چنین و چنان میکردیم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابی که تو میگویی فرق کرده است ، هدف ما با هدف آنها دو تاست ، آنها به خاطر هدفهای دنیوی به سرزمینهای شما میآمدند و ما به خاطر هدفهای اخروی . ما همچنان بودیم که تو وصف کردی ، تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت کردیم ، او به ما اطمینان داد که هر که این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر که بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت . رستم گفت : دین خودتان را برای من توضیح بده : گفت : پایه اسایش اقرار بو حدانیت خدا و رسالت محمد است گفت : نیک است ، دیگر چی ؟ گفت : دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگی بندگان برای اینکه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت : نیک است و دیگر چی ؟ گفت : دیگر اینکه همه مردم از یک پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : این هم بسیار نیک است . سپس رستم گفت : حالا اگر اینها را پذیرفتیم بعد چه میکنید حاضرید برگردید ؟ گفت : آری به خدا قسم ، دیگر جز برای تجارت و یا احتیاجی دیگر نزدیک شهرهای شما هم نخواهیم آمد . رستم گفت سخنت را تصدیق میکنم اما متاسفم که باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است که به طبقات پست اجازه داده نشود دست به کاری که مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند ، زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر کنند مزاحم طبقات اشراف میشوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراین ما از همه مردم برای مردم بهتریم ، ما هرگز