خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
تحت تاثیر " هلنیزم " یعنی عقائد و فلسفه یونانی اشراقی مشرب رائج در
مشرق ( سوریه و بین النهرین ) در دوره بعد از اسکندر که با فلسفه قدیم و
اصلی یونان اختلاف داشت ، آمیخته به فلسفه شرقی شده و رنگ شرقی به خود
گرفته بود و از قرون بلافصل قبل از تاریخ مسیحی در آن نواحی نشو و نما
کرده و به وجود آمده بود و مخصوصا " مرقیون " و " باردیصان " که هر
دو " گنوسی " و دارای عقیده " ثنوی " بودهاند [١] .
و هم آقای تقی زاده میگوید :
. . . راجع به عقائد محققین در اصل و منشا دین مانی باید گفته شود که
بر حسب تحقیق صحیح اگر چه مانی از همه مذاهب و ادیان معروف نزد او کم
و بیش ( مثلا از بودایی خیلی کم و از زردشتی و زروانی قدری بیشتر و از
نصرانیت باز بیشتر ) و از طریقههای " گنوسی " بیش از همه ( و مخصوصا
از مرقیون ) افکاری اخذ نموده لکن دین او فقط ترکیب اقتباسات نبوده
بلکه اساس و روح آن از خودمانی بوده و مؤسس این بنای عظیم و ریزنده پی
آن ، خود آن شخص عجیب بوده و رنگهای ادیان معروف دیگر عارضی و عمده
برای سهولت نشر دین مانی در ممالک دیگر و بین دیگر اقوام هندی و زردشتی
و عیسوی بوده است [٢] .
محتویات دین مانی هر چه بوده و خود مانی هر که بوده است ، به بحث
فعلی ما مربوط نیست ، در فصلهای بعد که راجع به " ثنویت " و غیره
بحث خواهیم کرد لااقل قسمتی از معتقدات و آداب و شرایع مانویت را شرح
خواهیم داد . آنچه به این بحث مربوط است این است که این دین مقارن
ظهور اسلام چه وضعی داشته است ؟ چقدر پیرو داشته و چگونه جاذبه و نفوذی
داشته است ؟ آیا در حال رشد و توسعه بوده
[١] مانی و دین او ، صفحه ٢٨ - . ٢٩ [٢] همان کتاب ، صفحه . ٣٦