خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧
کتابها را میسوزانید که اظهار نظر و تایید در قضیه محسوب شود . میگوید : " گفته میشود چنین . . . " . شک ندارد که در زمان حاج خلیفه که در قرن یازدهم بوده چنین سخنی گفته میشده است ، چهار قرن بوده که این سخن گفته میشده و طبعا قرن به قرن بیشتر بر سر زبانها میآمده است مثل اینست که ما امروز بگوئیم گفته میشود و بسیار هم گفته میشود که مسلمانان صدر اول هر کجا کتابی مییافتند میسوختند . اگر ما امروز چنین سخن بگوئیم دروغ نگفتهایم ، چنانکه دیدیم از زمان عبداللطیف و ابوالفرج و قفطی شروع شد . پس حاج خلیفه علاوه بر اینکه مانند عبداللطیف و دیگران سندی و ماخذی ذکر نکرده است ، چیز تازهای نگفته است ، آنچه را که در افواه در زمانش گفته می شده ، با صیغه فعل مجهول ( و یروی ) به نشانه غیر قابل اعتماد بودن منعکس کرده است . بعد از عبداللطیف افراد دیگری عین عبارت عبداللطیف را در کتابهای خود منعکس کردهاند که چون معلوم است نقل سخن عبداللطیف است قابل بحث و بررسی نیست . مثلا مقریزی کتابی در تاریخ مصر نوشته که به نام " خطط مقریزی " معروف است . وی آنجا که مانند یک مورخ فتح اسکندریه را ذکر کرده نامی از کتابسوزی نبرده است ، اما آنجا که به توصیف " عمود السواری " که عبداللطیف هم عبارت معروف خود را در ذیل توصیف آن گفته است ، میرسد ، عین عبارت عبداللطیف را حرف به حرف تکرار میکند . این خود میرساند که مقریزی کوچکترین اعتمادی به این نقل نداشته است والا لااقل اینرا در ضمن فتح اسکندریه میآورد و یا لفظ " و یذکر " ( چنین گفته میشود ) را میانداخت . اکنون نوبت آن است که به نقد سخن ابن خلدون که درباره خصوص کتابسوزی در ایران سخن گفته است بپردازیم . اگر به اصل عبارت ابن خلدون مراجعه نکنیم و به نقل پورداود دریشتها که آقای دکتر معین از آنجا نقل کرده اند اعتماد کنیم باید بگوئیم ابن خلدون که خود یک مورخ است و او را با عبداللطیف که صرفا