خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦
این مطلب اولا بستگی دارد به مطلبی که قبلا بحث کردیم که آیا اسلام ایرانیان از روی رضا و رغبت بوده یا به زور و جبر و عنف صورت گرفته است . اگر ایرانیان مجبور میبودند که عقاید و افکار پیشین را رها کنند و عقاید اسلامی را بپذیرند ، جای این توهم بود که گفته شود آنها چون مجبور بودند عقاید پیشین را ترک گویند ناچار متوسل به حیله شدند . ولی پس از آنکه مسلم شد که هیچ وقت مسلمانان ، ایرانیان را مجبور به ترک دین و مذهب و عقاید پیشین خود نکرده اند ، بلکه به آنها اجازه میدادند که آتشکده های خود را نگهداری کنند و حتی پس از آن که اهل کتاب ( یهود ، نصاری ، مجوس ) در ذمه مسلمین قرار میگرفتند ، مسلمانان خود را ملزم به حفظ معابد آنها میدانستند و مانع تخریب آن معابد میشدند ، بعلاوه امکان نداشت گروه قلیلی از مردم عرب که مسلما عده شان هیچ وقت به چند صد هزار نرسید بتواند ملتی چند میلیونی را مجبور به ترک دین و آیین خود بکنند ، خصوصا با توجه به اینکه هر طرف از همان نوع سلاحی برخوردار بودند که دیگری برخوردار بود . بلکه امکانات ایرانیان از هر نظر بیشتر و بهتر بود علیهذا امکان نداشت که اعراب بتوانند ایرانیان را مجبور به ترک دین خود کنند . بنابراین اگر ایرانیان جدا میخواستند عقاید و آداب کهن خود را حفظ کنند چه لزومی داشت که از روی نفاق اظهار اسلام کنند و با نام تشیع آنها را نگهداری کنند . بعلاوه ، قبلا ثابت کردیم که اسلام ایرانیان تدریجی بوده است و نفوذ و سلطه عمیق اسلام بر روی ایرانیان و غلبه آن بر کیش زرتشتی بیشتر در دوره هایی صورت گرفته که ایرانیان استقلال خود را باز یافته بودند . بنابراین جایی برای این یاوهها باقی نمیماند . خود آقای ادوارد براون در جاهای متعدد کتاب خود اقرار و اعتراف میکند که ایرانیان دین اسلام را به طوع و رغبت پذیرفتند . در صفحه ٢٩٧ ، از جلد اول تاریخ ادبیات میگوید :