خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
نکته را میتوانم از طرف خود بگویم که هر چه بیشتر به مطالعه قرآن
میپردازم و هر چه بیشتر برای درک روح قرآن کوشش میکنم بیشتر متوجه قدر
و منزلت آن میشوم ، اما بررسی اوستا ملالت آور و خستگی افزا و سیر کننده
است ، مگر آنکه بمنظور زبانشناسی و علم الاساطیر و مقاصد تطبیقی دیگر
باشد .
آنچه را آقای ادوارد براون از طرف خود میگوید باید از طرف همه آن
ایرانیانی بگوید که قرن بقرن ، فوج فوج ، اوستا را رها کردند و به قرآن
گرویدند . گرایش از اوستا به قرآن برای ایرانیان ، یک امر بسیار ساده و
طبیعی بوده است و موردی نداشته است که بخواهند آنچه از اوستا آموختهاند
و یا عاداتی که نسبت به سلاطین خود معمول میداشته اند در زیر پرده تشیع
حفظ کنند و عملی نمایند .
ثانیا یزدگرد پس از آنکه در پای تخت نتوانست مقاومت کند با دربار و
حرمسرای خود در حالی که هزار طباخ ، و هزار تن رامشگر ، و هزار تن یوزبان
و هزار تن با زبان ، و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند و او
هنوز این گروه را کم میدانست [١] شهر به شهر و استان به استان فرار
میکرد و پناه میجست ، قطعا اگر مردم مرکز ایران میخواستند از او حمایت
کنند و جلو لشکر مهاجم را بگیرند قادر بودند ، اما او را پناه ندادند تا
به خراسان رفت . در آنجا نیز حمایتی ندید و عاقبة الامر به آسیایی پناه
برد و به دست آسیابان یا به دست یکی از مرزداران ایرانی کشته شد .
چگونه است که ایرانی به خود یزدگرد پناه نمی دهد ولی بعد اهل بیت
پیغمبر اسلام را به خاطر پیوند با یزدگرد ، معزز و مکرم میشمارد و آنها را
در حساسترین نقاط قلب خود جای میدهد و عالیترین احساسات خود را نثار
آنها میکند ؟ !
[١] کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ص . ٥٢٨