خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٠
وجود میداشت ، فرضا سوختن آنها ضبط نشده بود ، اصل وجود کتابخانه ضبط میشد ، خصوصا با توجه به اینکه میدانیم اخبار ایران و تاریخ ایران بیش از هر جای دیگر در تواریخ اسلامی وسیله خود ایرانیان یا اعراب ضبط شده است . دیگر اینکه در میان ایرانیان یک جریان خاص پدید آمد که ایجاب میکرد اگر کتابسوزی در ایران رخ داده باشد حتما ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جریان شعوبیگری است . شعوبیگری هر چند در ابتدا یک نهضت مقدس اسلامی عدالتخواهانه و ضد تبعیض بود ، ولی بعدها تبدیل شد به یک حرکت نژاد پرستانه و ضد عرب ، ایرانیان شعوبی مسلک کتابها در مثالب و معایب عرب مینوشتند و هر جا نقطه ضعفی از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مینوشتند و پخش میکردند ، جزئیاتی از لابلای تاریخ پیدا میکردند و از سیر تا پیاز فروگذار نمیکردند . اگر عرب چنین نقطه ضعف بزرگی داشت که کتابخانهها را آتش زده بود خصوصا کتابخانه ایران را ، محال و ممتنع بود که شعوبیه که در قرن دوم هجری اوج گرفته بودند و بنی العباس به حکم سیاست ضد اموی و ضد عربی که داشتند به آنها پر و بال میدادند دربارهاش سکوت کنند ، بلکه یک کلاغ را صد کلاغ کرده و جار و جنجال راه میانداختند ، و حال آنکه شعوبیه تفوه به این مطلب نکردهاند و این خود دلیل قاطعی است بر افسانه بودن قصه کتابسوزی ایران . سخن ما درباره کتابسوزی ایران و اسکندریه به پایان رسید ، خلاصه سخن این شد که تا قرن هفتم هجری یعنی حدود ششصد سال بعد از فتح ایران و مصر ، در هیچ مدرکی ، چه اسلامی و چه غیر اسلامی ، سخن از کتابسوزی مسلمین نیست . برای اولین بار در قرن هفتم این مسئله مطرح میشود . کسانی که طرح کردهاند اولا هیچ مدرک و ماخذی نشان ندادهاند و طبعا از این جهت نقلشان اعتبار تاریخی