خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
قبلا شرح دادیم که یکی از علل شکست ایرانیان با آنهمه نیرو و قدرت و عظمت ، ناراضی بودن مردم ایران از حکومت و آیینشان بود ، مردم ایران از آنها به ستوه آمده بودند و آمادگی کامل داشتند برای اینکه مأمنی بیابند و اگر بانگ عدالت و حقیقتی بشنوند به سوی آن بشتابند ، گرایش فوق العاده ایرانیان به مزدک نیز علتی جز نارضایی نداشت . قبلا نیز اشاره کردیم که وضع زردشتی گری در ایران آنچنان دچار فساد و انحراف و مورد بی علاقگی مردم شده بود که فرضا اسلام به ایران نیامده بود ، مسیحیت ایران را تسخیر میکرد . باز براوان ازدوزی مستشرق هلندی چنین نقل میکند : در نیمه اول قرن هفتم میلادی ، همه چیز جریان عادی خود را در روم شرقی و کشور شاهنشاهی ایران طی میکرد این دو مملکت برای تصرف آسیای غربی همیشه با هم در نزاع بودند ، از حیث ظاهر در راه رشد و ترقی و آبادی سیر میکردند ، مبالغ معتنابهی مالیات عاید خزانه سلاطین این دو کشور میشد و کر و فر تجمل و تنعم پایتختهای هر دو مملکت ضرب المثل بود . بار کمرشکن استبداد بر پشت هر دو کشور سنگینی میکرد . تاریخ دودمان سلاطین هر دو مملکت مشحون است از یک سلسله فجایع هولناک و زجر و آزار خلائق . و این رفتار ظالمانه دولتها مولود نفاق و شقاق مردم در مسائل مذهبی بود . در این اثنا ناگهان از میان صحاری غیر معروف ، قومی جدید در صحنه جهان پدید آمد ، قبائلی بیشمار که تا آن تاریخ پراکنده و متفرق و اکثر اوقات با هم در نبرد بودند نخستین بار در آن هنگام به هم پیوستند و قوم متحد و متفق جدید را به وجود آوردند ، قومی که علاقه شدید به آزادی خود داشت ، لباس ساده میپوشید و غذای ساده میخورد ،