خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٥
و یا شق سومی در کار است ؟ عرفا ، خود شق اول را اختیار میکنند و به هیچ وجه حاضر نیستند شق دیگری را انتخاب کنند . بعضی از مستشرقین اصرار داشته و دارند که عرفان و اندیشههای لطیف و دقیق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه یافته است . گاهی برای آن ریشه مسیحی قائل میشوند و میگویند افکار عارفانه نتیجه ارتباط مسلمین با راهبان مسیحی است ، و گاهی آنرا عکسالعمل ایرانیها علیه اسلام و عرب میخوانند ، و گاهی آنرا دربست محصول فلسفه نو افلاطونی که خود محصول ترکیب افکار ارسطو و افلاطون و فیثاغورس و گنوسیهای اسکندریه و آراء و عقائد و یهود و مسیحیان بوده است معرفی میکنند و گاهی آنرا ناشی از افکار بودائی میدانند همچنانکه مخالفان عرفا در جهان اسلام نیز کوشش داشته و دارند که عرفان و تصوف را یکسره با اسلام بیگانه بخوانند و برای آن ریشه غیراسلامی قائل گردند . نظریه سوم اینست که عرفان مایههای اول خود را ، چه در مورد عرفان عملی و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است ، و برای این مایهها قواعد و ضوابط و اصول بیان کرده است و تحت تأثیر جریانات خارج نیز ، خصوصا اندیشههای کلامی و فلسفی و بالاخص اندیشههای فلسفی اشراقی قرار گرفته است . اما اینکه عرفا چه اندازه توانستهاند قواعد و ضوابط صحیح برای مایههای اولی اسلامی بیان کنند ، آیا موفقیتشان در این جهت به اندازه فقها بوده است یا نه ؟ و چه اندازه مقید بودهاند که از اصول واقعی اسلام منحرف نشوند و همچنین آیا جریانات خارجی چه اندازه روی عرفان اسلامی تأثیر داشته است ؟ آیا عرفان اسلامی آنها را در خود جذب کرده و رنگ خود را به آنها داده و در مسیر خود از آنها استفاده کرده است و یا برعکس موج آن جریانات عرفان اسلامی را در جهت مسیر خود