خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٦
دیگر آن مرکزیت پیش را نداشت . بعدها وسیله ابوالعباس لوکری شاگرد شاگرد ابن سینا حوزه فلسفه که در زمان ابن سینا ، قسمتهای مرکزی و احیانا جنوبی ایران بود ، تا خراسان گسترش یافت . ٨ - با آمدن مغول ، از یک طرف ، و حملات امثال غزالی از طرف دیگر ، بساط فلسفه از غیر ایران کم و بیش برچیده شد ، در ایران شعله کمی باقی بود ، ولی تدریجا همین شعله ضعیف رو به قوت نهاد . این کار بیشتر در حوزه فارس صورت گرفت ، با طلوع دولت صفویه و نهضت جدید علمی و فلسفی در اصفهان ، بار دیگر وسیله میرداماد و صدرالمتألهین فلسفه رونق جدیدی یافت . ٩ - از زمان صفویه به این طرف که فلسفه اسلامی در انحصار شیعیان ایرانی قرار میگیرد همه نواحی ایران به نسبت متساوی سهیم نیستند . بعضی منطقهها ، با اینکه در علوم نقلی سهم قابل توجهی دارند ، در علوم عقلی یا سهمی ندارند و یا سهم قابل توجهی ندارند . خوزستان با اینکه در ادب و حدیث و فقاهت سهم مهمی دارد ، در فلسفه و حکمت و علوم عقلی سهمی ندارد ، همچنین استان سیستان و بلوچستان . ابوسلیمان منطقی سجستانی را باید یک استثنا در منطقه سیستان شمرد ، بعضی استانها سهم اندکی دارند مثل آذربایجان . از آذربایجان بهمنیار ، شمسالدین خسروشاهی ، ملارجبعلی ، ملاحسین اردبیلی و آقاعلی حکیم زنوزی و در عصر ما علامه طباطبائی را باید نام برد ، ولی بعضی دیگر از ایالات و استانهای ایران سهم بیشتری دارند از قبیل خراسان ، اصفهان ، فارس . . . آنچه ممکن است غیرمنتظره تلقی شود اینست که بیشترین سهم را در علوم عقلی از زمان میرداماد تا عصر ما ، شمال ایران ، یعنی گیلان و مازندران و گرگان دارد . در حدود سینفر از معاریف اساتید فلسفه از این ناحیهاند و در میان آنها فیلسوفان بسیار بزرگ و نامداری وجود دارند از قبیل میرداماد ، ملا اسماعیل