خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
حال شریک دارد نهایت در فاعلیت و خالقیت ، و این عین شرک است ، و اگر استقلال ندارد و مصداق " « و ما تشاؤن الا ان یشاء الله »" است پس فرض انگرامئنیو تاثیری در نفی انتساب شرور به اهورا مزدا ندارد . اساسا ریشه ثنویت این است که بشر اشیاء را دو نوع تشخیص داده است : نوع خوب و نوع بد ، برای خوبها یک مبدا و یک ریشه قائل شده است و برای بدها مبدا و ریشه دیگر ، فاعل خیر را که دارای عالیترین صفات و کمالات میشمرده برتر و منزهتر از این میدانسته که در کار موجودات موذیه و ضاره دخالت داشته باشد ، از اینرو مخلوق بودن آنها را به وسیله اینچنین مبدئی انکار میکرده و ناچار مبدا دیگری که شر محض است فرض میکرده است ، یعنی انکار امکان مخلوق بودن شرور به وسیله خداوند منجر به فرض مبدئی دیگر در عرض خداوند شده است . اما اگر فرض کنیم که آن مبدا دیگر که خالق شرور است در عرض خداوند نیست بلکه مخلوق خداوند است هر چند وجود یک اصل قدیم قائم بالذات را در برابر خداوند انکار کردهایم ، اما اصل مطلب یعنی انکار انتساب خلقت برخی موجودات که شرور نامیده میشوند سر جای خود باقی است . به عبارت دیگر برای خداوند شریکی در مرتبه ذات قائل نشدهایم ولی یکی از مخلوقات او را شریک او در خالقیت قرار دادهایم . گذشته از اینکه شرک در خالقیت برخلاف تعلیمات همه پیامبران است ، در حکمت اعلی مبرهن است که شرک در خالقیت بالمال مستلزم شرک در ذات است . حقیقت این است که این نوع طرز تفکر که ناشی از گرفتاری در شش و پنج خیر و شر است شان یک نیمه فیلسوف است نه شان یک نبی و نه شان یک فیلسوف کامل از نظر یک نبی که هستی را از بالا میبیند جز نور و روشنایی و خیر و رحمت و حکمت چیزی نیست و جز یک مشیت که بر اساس حکمت بالغه ، نظام علت و معلول و اسباب و مسببات را برقرار کرده ، دست اندرکار نمیباشد . برای یک نبی و یا یک عارف محال