خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
نخست دادویه به خانه قیس وارد شد و بلافاصله توسط گروهی که قبلا آماده شده بودند کشته شد . پس از چند لحظه فیروز از راه رسید ، همینکه وارد خانه شد شنید دو زن از پشت بام با همدیگر میگویند این مرد هم الان کشته خواهد شد ، همانطور که قبل از رسیدن او دادویه را کشتند . فیروز پس از شنیدن این سخن بلافاصله از منزل بیرون شد و یاران قیس چون این را بدیدند وی را تعقیب کردند ، لیکن نتوانستند او را دریابند . فیروز به سرعت تمام از آن حوالی دور شد و در بین راه جشیش دیلمی را دید که وی برای شرکت در ناهار به منزل قیس میرود ، بلافاصله خود را به وی رسانید و جریان را گفت ، و بدون درنگ هر دو به طرف کوه خولان رفتند ، و در آنجا در نزد خویشاوندان فیروز قرار گرفتند . فیروز و جشیش هر دو از کوه بالا رفتند و یاران قیس با دیدن این وضع مراجعت نمودند . در این هنگام که فیروز از صنعا بیرون شده بود بار دیگر اصحاب اسود عنسی به فعالیت پرداختند . پس از استقرار فیروز در کوه خولان گروهی از مسلمانان عرب و ایرانی بار دیگر اطراف فیروز را گرفتند . فیروز همه این حوادث را به مدینه گزارش داد . رؤسای قبایل عرب از یاری فیروز و ایرانیان مسلمان دست برداشتند و راه اسود کذاب گرفتند . قیس دستور داد همه ایرانیان را از یمن خارج کنند و به آنان دستور دادند هر چه زودتر به سرزمین خود مراجعت کنند ، زنان و فرزندان فیروز و دادویه را نیز مجبور کردند از یمن بیرون روند . هنگامی که فیروز از این جریان اطلاع پیدا کرد ، تصمیم گرفت که با قیس بن عبد یغوث جنگ کند . فیروز برای چند قبیله از اعراب نوشت که وی را در جنگ مرتدین یاری کنند .