خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
را در میان گذاشت . ما دنبال قیس فرستادیم و او نیز در مجلس ما شرکت کرد پس از مدتی مشاوره تصمیم گرفتیم بار دیگر با آزاد ، زن اسود مذاکره کنیم و جریان را به اطلاع وی برسانیم و از نظر وی نیز اطلاعی به دست آوریم . دیلمی گوید : من نزد آزاد رفتم و موضوع را با وی در میان گذاشتیم و همه قضایا را به اطلاع او رسانیدم . آزاد گفت : اسود همیشه از خود میترسد و هیچ اطمینانی به جانش ندارد هنگامی که در منزل قرار میگیرد تمام اطراف این قصر و راههایی که به آن منتهی میشود مورد نظر مأمورین است و حرکت هر جنبنده را زیر نظر خود میگیرند بنابراین راه وصول به این ساختمان برای افراد عادی امکان ندارد تنها جایی که اسود بدون حافظ و نگهبان استراحت میکند همین اطاق است ، شما فقط در این جا میتوانید او را دریابید و او را از پای در آورید ، و مطمئن باشید که در اطاق خواب وی جز شمشیر و چراغی چیز دیگری نیست . دیلمی گوید : من از نزد آزاد بیرون شدم و در نظر داشتم از قصر خارج گردم ، در این هنگام اسود از اطاق خارج شد و تا مرا دید بسیار ناراحت گردید وی در حالی که دیدگانش از فرط غضب سرخ شده بود گفت : از کجا آمدی و چه کسی به شما اجازه داد بدون اذن من به خانه وارد شوی ؟ دیلمی گوید : وی سرم را چنان فشار داد که نزدیک بود از پا در آیم . در این هنگام آزاد از دور جریان را دید و فریاد بر آورد : اسود از وی درگذر ، و اگر وی فریاد آزاد را نشنیده بود مرا میکشت . آزاد به اسود گفت : وی پسر عموی من است و به دیدن من آمده است ، از وی دست بکش . اسود پس از شنیدن این سخنان دست از من برداشت و مرا رها کرد و من از قصر بیرون شدم و به نزد دوستان خود آمده جریان را با آنان در میان گذاشتم . در این هنگام که سرگرم گفتگو در این موضوع بودیم ،