خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
بزودی به تصرف مسلمین در خواهد آمد . اینک شما به یمن باز گردید ، و به باذان بگویید اسلام اختیار کند . اگر مسلمان شد حکومت یمن همچنان با او خواهد بود . نبی اکرم به این دو نفر هدایایی مرحمت فرمود و آن دو نفر به یمن باز گشتند و جریان را به باذان گفتند . باذان گفت : ما چند روزی درنگ میکنیم ، اگر این مطلب درست از کار در آمد معلوم است که وی پیغمبر است و از طرف خداوند سخن میگوید ، آنگاه تصمیم خود را خواهیم گرفت . چند روزی بر این قضیه گذشت که پیکی از تیسفون رسید و نامه از طرف شیرویه برای باذان آورد ، باذان از جریان قضیه به طور رسمی مطلع شد و شیرویه علت کشتن پدرش را برای وی شرح داده بود . شیرویه نوشته بود که مردم یمن را به پشتیبانی وی دعوت کند و شخصی را که در حجاز مدعی نبوت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتی او را فراهم نسازد . باذان در این هنگام مسلمان شد و سپس گروهی از ایرانیان که آنها را " ابناء " و " احرار " میگفتند مسلمان شدند و اینان نخستین ایرانیانی هستند ، که وارد شریعت مقدس اسلام گردیدند . حضرت رسول باذان را همچنان بر حکومت یمن ابقا کردند و وی از این تاریخ از طرف نبی اکرم بر یمن حکومت میکرد و به ترویج و تبلیغ اسلام پرداخت و مخالفین و معاندین را سر جای خود نشانید . باذان در حیات حضرت رسول درگذشت ، و فرزندش شهربن باذان از طرف پیغمبر به حکومت منصوب شد . وی نیز همچنان روش پدر را تعقیب نمود و با دشمنان اسلام مبارزه میکرد .
ارتداد اسود عنسی و مبارزه ایرانیان با وی
پس از مراجعت نبی اکرم از حجة الوداع ، چند روزی از فرط خستگی مریض شده بستری گردیدند . اسود عنسی از مرض پیغمبر اطلاع پیدا کرد و پنداشت که نبی اکرم از این ناخوشی رهایی پیدا نخواهد کرد . از این رو در یمن ادعای نبوت کرد و گروهی را دور خود جمع نمود . عده کثیری از اعراب یمن پیرامون وی را گرفتند .