خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٣
خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر کفایت بهره داشت ، با این همه این
قوم که ( به صد زبان سخن میگفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند (
آیا چه شنیدند که خاموش شدند " ؟
آقای دکتر زرین کوب که سؤال بالا را طرح کردهاند ، خود بدان پاسخ
دادهاند .
میگویند : " زبان تازی پیش از آن زبان مردم نیمه وحشی محسوب میشد و
لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانک اذان در فضای ملک ایران پیچید
، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گرایید . آنچه در این
حادثه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت ( پیام تازه ) بود و این
پیام تازه ( قرآن ) بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی
خویش به سکوت افکنده بود . پس چه عجیب که این پیام شگفتانگیز تازه ،
در ایران نیز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حیرت اندازد ؟
حقیقت این است که از ایرانیان آنها که دین را به طیب خاطر خویش
پذیرفته بودند شور و شوق بیحدی که در این دین مسلمانی تازه مییافتند چنان
آنها را محو و بیخود میساخت که به شاعری و سخنگویی وقت خویش به تلف
نمیآوردند " [١] .
کوچکترین سندی در دست نیست که خلفا حتی خلفای اموی مردم ایران را به
ترک زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زیرا در همه ایران یک
زبان رائج نبوده ، در هر منطقهای زبان مخصوص بوده است ) مجبور کرده
باشند . آنچه در این زمینه گفته شده است مستند به هیچ سند تاریخی نیست
، و هم و خیال و غرض و مرض است . زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و
تعلیمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه
آسمانی را با اینهمه لطف از آن خود
[١] دو قرن سکوت ص ١٠٧ - . ١٠٨