خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٤
فرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفیه شخصیتهای بزرگ فرهنگی عرفان محسوب میشوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از این به بعد شکل و وضع دیگری پیدا میشود . اولا دیگر اقطاب متصوفه همه یا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی که پیشینیان داشتهاند ندارند ، شاید بشود گفت که تصوف رسمی از این به بعد بیشتر غرق آداب و ظواهر و احیانا بدعتهائی که ایجاد کرده است میشود . ثانیا عدهای که داخل در هیچیک از سلاسل تصوف نیستند ، در عرفان نظری محیی الدینی متخصص میشوند ، که در میان متصوفه رسمی نظیر آنها پیدا نمیشود ، مثلا صدرالمتألهین شیرازی متوفا در سال ١٠٥٠ و شاگردش فیض کاشانی متوفا در ١٠٩١ و شاگرد شاگردش قاضی سعید قمی متوفا در ١١٠٣ آگاهیشان از عرفان نظری محییالدینی بیش از اقطاب زمان خودشان بوده است با اینکه جزء هیچیک از سلاسل تصوف نبودهاند، این جریان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حکیم قمشهای و مرحوم آقا میرزا هاشم رشتی از علما و حکماء صد ساله اخیر متخصص در عرفان نظریند بدون آنکه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند . به طور کلی از زمان محییالدین و صدرالدین قونوی که عرفان نظری پایه گذاری شد و عرفان شکل فلسفی به خود گرفت بذر این جریان پاشیده شد . مثلا محمدبن حمزه فناری سابق الذکر شاید از این گروه باشد ، ولی از قرن دهم به بعد این وضع یعنی پدید آمدن قشری متخصص در عرفان نظری که یا اصلا اهل عرفان عملی و سیر و سلوک نبودهاند و یا اگر بودهاند و غالبا کم و بیش بودهاند از سلاسل صوفیه رسمی برکنار بودهاند ، کاملا مشخص است . ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شیعه به افراد و گروههائی بر میخوریم که اهل سیر و سلوک و عرفان عملی بودهاند و مقامات عرفانی را به بهترین وجه طی کردهاند .