خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣١
البته توحیدی که از نظر عارف ، قله منیع انسانیت به شمار میرود و آخرین مقصد سیر و سلوک عارف است ، با توحید مردم عامی ، و حتی با توحید فیلسوف ، یعنی اینکه واجبالوجود یکی است نه بیشتر ، از تا آسمان متفاوت است . توحید عارف ، یعنی موجود حقیقی منحصر به خدا است ، جز خدا هر چه هست ( نمود ) است نه ( بود ) توحید عارف یعنی جز خدا هیچ نیست . توحید عارف ، یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن این مرحله از توحید را مخالفان عرفا تأیید نمیکنند و احیانا آنرا کفر و الحاد میخوانند . ولی عرفا معتقدند که توحید حقیقی همین است و سایر مراتب توحید خالی از شرک نیست . از نظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست ، کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است . به هر حال این بخش از عرفان ، بخش عملی عرفان است ، از این نظر مانند علم اخلاق است که درباره ( چه باید ) ها بحث میکند با این تفاوت که : اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث میکند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنکه همه سیستمهای اخلاقی ضرورتی نمیبینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند ، فقط سیستمهای اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار میدهند . ثانیا سیر و سلوک عرفانی ، همچنانکه از مفهوم این دو کلمه پیدا است پویا و متحرک است ، برخلاف اخلاق که ساکن است . یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی که بترتیب سالک باید طی کند تا به سرمنزل نهائی برسد . از نظر عارف واقعا و بدون هیچ شائبه مجاز ، برای انسان صراط وجود دارد و آن صراط را باید بهپیماید و مرحله به مرحله و منزل به منزل طی نماید ، رسیدن به منزل بعدی بدون گذر کردن از منزل قبلی ناممکن است . لهذا از نظر عارف ، روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد ، ولی در اخلاق صرفا