خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
و دین ، فوق مرحله احساسات است . احساسات قومی و غرورهای ملی در هر کجا مطلوب باشد در جستجوهای علمی و فلسفی و دینی مطلوب نیست . یک مسئله علمی یا یک نظریه فلسفی یا یک حقیقت دینی را هرگز به دلیل اینکه ملی و وطنی است نمی توان پذیرفت ، همچنانکه به بهانه اینکه بیگانه و اجنبی است نمی توان نادیده گرفت و رد کرد . راست گفته آنکه گفته است : " علم و دین و فلسفه وطن ندارد ، همه جایی و همگانی است " همچنانکه رجال علم و رجال دین و رجال فلسفه نیز وطن ندارند ، جهانی میباشند ، به همه جهان تعلق دارند ، همه جا وطن آنهاست و همه جهانیان هموطن آنها هستند آری همه اینها را میدانیم . اما ما فعلا به این منطق عالی عقلی و انسانی کاری نداریم میخواهیم با همان منطق احساساتی که شایسته انسانهای تکامل نیافته است وارد بحث شویم . میخواهیم ببینیم با منطق احساسات ملی ، آیا باید اسلام را امری خودی به شمار آوریم یا امری بیگانه و اجنبی ؟ آیا با مقیاس ملیت ، اسلام جزء ملیت ایرانی است و احساسات ناسیونالیستی ایرانی ، باید آنرا در برگیرد یا خارج از آن است ؟ . از این رو باید بحث خود را در دو قسمت ادامه دهیم : اول درباره مقیاس " ملیت " یعنی ملاک اینکه چیزی را جزء ملیت یک قوم یا خارج از ملیت یک قوم قرار دهیم چیست ؟ قسمت دوم درباره اینکه طبق این مقیاس ، آیا اسلام از نظر ملیت ایرانی یک امر " خودی " است یا یک بیگانه و اجنبی ؟ در واقع بحث ما کبرایی دارد و صغرایی قسمت اول ، کبرای بحث است و قسمت دوم صغرای بحث . ضمنا مقایسه ای نیز از این جهت میان اسلام و زرتشتی گری به عمل خواهد آمد ، معلوم خواهد شد که با معیارها و مقیاسهای ملی ، آیا اسلام بیشتر جنبه ملی ایرانی دارد ، یا زرتشتی گری ؟