خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦
میآمد که بر سر سایر کشورهایی که به مسیحیت گرویدند آمد ، یعنی تاریکی قرون وسطی ، ایران در پرتو گرایش به اسلام در همان وقت که کشورهای گرونده به مسیحیت در تاریکی قرون وسطی فرو رفته بودند همدوش با سایر ملل اسلامی و پیشاپیش همه آنها مشعلدار یک تمدن عظیم و شکوهمند به نام تمدن اسلامی شد . اینجا این پرسش به ذهن میآید که اگر خاصیت مسیحیت آن است و خاصیت اسلام این ، پس چرا امروز کار بر عکس است ؟ جوابش روشن است : آنها از هفت هشت قرن پیش ، مسیحیت را رها کردند و ما از همان وقت . اسلام را . اسلام حصار مذهبی و حصار سیاسی که گردا گرد ایران کشیده شده بود و نمیگذاشت ایرانی استعداد خویش را در میان ملتهای دیگر بروز دهد و هم نمیگذاشت این ملت از محصول اندیشه سایر ملل مجاور یا دور دست استفاده کند ، درهم شکست . دروازههای سرزمینهای دیگر را بروی ایرانی و دروازه ایران را بروی فرهنگها و تمدنهای دیگر باز کرد . از این دروازههای باز دو نتیجه برای ایرانیان حاصل شد : یکی اینکه توانستند هوش و لیاقت و استعداد خویش را به دیگران عملا ثابت کنند به طوری که دیگران آنها را به پیشوایی و مقتدایی بپذیرند . دیگر اینکه با آشنا شدن به فرهنگها و تمدنهای دیگر توانستند سهم عظیمی در تکمیل و توسعه یک تمدن عظیم جهانی به خود اختصاص دهند . لهذا از یک طرف میبینیم برای اولین بار در تاریخ این ملت ، ایرانی پیشوا و مقتدا و مرجع دینی غیر ایرانی میشود ، فی المثل لیث بن سعد ایرانی ، پیشوای فقهی مردم مصر میشود . و ابو حنیفه ایرانی با اینکه در خود ایران به واسطه آشنایی این مردم با مکتب اهل بیت پیروان زیادی پیدا نمی کند . در میان مردمی دیگر که با آن مکتب مقدس آشنا نیستند به صورت یک پیشوای بی رقیب در میآید . ابوعبیده معمر بن المثنی و واصل بن عطا و امثال آنها پیشوای کلامی میشوند . سیبویه و کسائی امام صرف و نحو میگردند و دیگری مرجع لغت و غیره . در اینجا بی مناسبت نیست داستان ذیل را نقل کنیم :