خدمات متقابل اسلام و ایران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٨
یک طبیب است و میخواسته سفر نامه بنویسد یا ابوالفرج که او نیز طبیب است ، و یا حاج خلیفه فهرست نویس ، و حتی با قفطی تاریخ الحکما نویس ، نباید مقایسه کرد ، او خود یک مورخ و مؤلف تاریخ عمومی است ، بنابراین اگر به ضرس قاطع اظهار نظر کند ولو مدرک نشان ندهد باید گفت سند و ماخذی در کار بوده است . ولی متاسفانه ابن خلدون نیز اظهار نظر نکرده و به صورت فعل مجهول بیان کرده است او هم سخن خود را با جمله " و لقد یقال " آغاز کرده است ( همانا چنین گفته میشود ) . به علاوه ابن خلدون در صدر سخنش جملهای اضافه کرده که بیشتر موجب ضعف قضیه میشود . او بعد از آنکه طبق اصل اجتماعی خاص خودش ( که مورد قبول دیگران نیست ) و آن اینکه هر جا که ملک و عمران گسترش یافته باشد علوم عقلی خواه ناخواه گسترش مییابد ، نتیجه میگیرد که در ایران که ملک و عمران گسترش عظیم یافته بوده است نمیتواند علوم عقلی گسترش نیافته باشد ، میگوید : " و همانا گفته میشود که این علوم از ایرانیان به یونانیان رسید آنگاه که اسکندر دارا را کشت و بر ملک کیانی تسلط یافت و بر کتابها و علوم بی حد و حصر آنها استیلا یافت و چون سرزمین ایران فتح شد و در آنجا کتب فراوان دیدند سعد وقاص به عمر نامه نوشت . . . " . چنانکه میدانیم اینکه اسکندر از ایران کتابهائی به یونان برده باشد و بعد از فتح ایران به دست اسکندر ، یونانیان به علوم تازهای دست یافته