تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣ - سوره ق(٥٠) آيات ١ تا ٩
است نه نظم فحينئذ در ايراد اينحروف رد جماعتى باشد كه قرآن را شعر ميگفتند و در اينحروف بعينه علما را اختلاف بسيار است ابن عباس بر اينست كه اسميست از اسماى الهى و نزد بعضى ديگر مفتاح هر اسميست از اسماى حسنى كه در اول آن قاف باشد چون قادر و قدير و قاهر و قهار و قابض و قريب و قدوس و قيوم و نزد جماعتى ديگر اشارتست بقرآن يا ايما بكلمه قف يعنى بايست اى محمد بر عمل كردن بر آنچه مامور مىشوى و گويند كه اين اشارتست باللَّه قائم بالقسط و ضحاك گفته كه اسم جليل است كه حق سبحانه بآن قسم ياد فرموده و آن كوهيست محيط بكره زمين كه حق سبحانه آن را از زمرد آفريده و كنارهاى آسمان بر آنست و سبزى آسمان از عكس آن و پارههاى زمرد كه در ميان مردمان است از آنست از وهب بن منبه روايت است كه چون ذو القرنين بكوه قاف رسيد در پيرامون آن كوههاى كوچك ديد از مو كلان آن كوه پرسيد كه اين كوه چه كوه است گفتند اين كوه قاف است گفت اين كوه هاى خورد چيست كه در حوالى اين كوهاند گفتند رگهاى زمين است و هيچ شهر و بقعهاى نيست الا كه عرقى از آن متصل است باين كوه چون اراده الهى تعلق گيرد بتزلزل زمين ما را امر فرمايد تا عرق آن را بحركت در آريم گفت مرا از عظمت خدا چيزى خبر دهيد گفتند كمترين چيزى كه دالست بر عظمت و شان او سبحانه كه در عقب اينكوه زمينى است از برف كه هر يك از طول و عرض آن پانصد ساله راهست و از شدت و سودت برودت آن برخى كاسر برخى ديگر ميشود و اگر آن نميبود همه مردمان روى زمين از گرمى آتش دوزخ سوخته ميگشتند و نزد جماعتى ديگر قاف سوگند است بقدرت الهى يا بقربت حضرت پادشاهى باجابت دعاى بندگان كما قال وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ و كريمه نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ كه در اين سوره است مخبر اينقولست و يا آنكه ايما است بقوت قلب محمد صلّى اللَّه عليه و آله و يا اشاره بكلمه قضى اللَّه ما هو كاين و يا اشعار به قل يا محمد و بنا بر آنكه قسم اسم سوره باشد منصوب المحل خواهد بود بر مفعوليت و تقدير آنكه اقرأ ق با مرفوع المحل است بر آنكه خبر مبتداى محذوف باشد و تقدير اينكه هو قاف و يا بعكس يعنى قاف هذا الكتاب و بنا بر آنكه قسم باشد معنى اينست كه سوگند ميخورم بحقيقت قاف وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ و بحقيقت قرآن بزرگوار كه بعثت شخصى از جنس آدميان بجهت انذار به مبعوث شدن ايشان در نشاة آخرت محل تعجب نيست و مجديه قرآن يا باعتبار شرافت آنست بر ساير كتب يا از حيثيت آنكه كلام كسيست كه بزرگ و بزرگوار است و يا بسبب آنكه دانستن معانى و احكام آن موجب مجد است نزد خالق و خلايق و قرينه حذف جواب قسم انكار تعجب منكران بعث است بقوله بَلْ عَجِبُوا بلكه عجيب داشتند معاندان قريش