تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥ - سوره ق(٥٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
دوستى ثابت قدم بوده او را در بهشت درآريد پس برادرم على عليه السّلام بنا بر فرموده حق سبحانه و تعالى بدين امر اقدام نمايد و بكنار دوزخ رود و گويد اى جهنم بگير اين را كه از تست و آن را واگذار كه از من است و آيه أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ اشاره به اين معنى است يعنى بيندازيد بدوزخ هر كافر نبوة و عنيد ولايت را ابو حنيفه چون اينسخن از اعمش شنيد باصحاب خود گفت كه قوموا بنا ان لا ياتى بشيء هو اعظم من هذا از اين مجلس برخيزيد تا از وى خبرى از اين عظيمتر بگوش شما نرسد پس ابو حنيفه با اصحاب خود از اينمجلس برخاست مغموم و مهموم از آنجا بيرون آمد و مجاهد از طرق اهل سنت و جماعت روايت كرده از عبد اللَّه بن عباس كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا وصيت فرمود كه
يا بن عباس عليك بعلى بن ابى طالب فان الحق ينطق على لسانه و ان الجنة و مفاتيحها و اقفالها و ان النار و اقفالها بيده يوم القيمة يدخلون الجنة و به يعذبون بالنار
خلاصه معنى حديث آنست كه روزى حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خطاب بعبد اللَّه بن عباس نمود و فرمود كه اى ابن عباس بر تو باد كه متابعت على بن ابى طالب نمايى و در اقوال و افعال پيرو او باشى كه نطق او عين صوابست و متابعت او رستگارى از عذاب پس نكوبخت آن بنده روشن راى كه از راى او بيرون نرود و از فرمان او سر نپيچد و مطيع و منقاد او باشد و واى بر آن مدبر شقى كه با او مخاصمت كند و كينه او در دل خود راه دهد و طريق مخالفت وى سلوك نمايد و بايذا و آزار او مشغول شود يا بن عباس بدان و آگاه باش كه در روز قيامت مفاتيح جنت و نار در دست على بن ابى طالب باشد پس اهل بهشت بامر او در جنت در آيند و اهل دوزخ بامر او معاقب و معذب شوند و در تفسير اهل البيت آمده كه فرداى قيامت محمد و على صلوات اللَّه عليهما بر صراط بايستند و مقاسمه مردمان نمايند پس رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كار امت را تفويض بعلى بن ابى طالب عليه السّلام كند تا وى دوزخ را گويد كه
هذا لى و هذا لك خذيه فانه من اعدائى و ذريه فانه من احبائى
اى دوزخ اين را بگير كه از دشمنان من است و آن را مگير و واگذار كه از دوستان منست و در كشف الغمه مذكور است كه حارث همدانى كه از جمله محبان و يك جهتان امير المؤمنين عليه السّلام بود با اصبغ بن نباته و جمعى از شيعيان نزد آن حضرت آمدند و بجهة شدت بيمارى و فرط پيرى بخود مىپيچيد و در حالت مشى عصا را در دست گرفته خود را بر زمين مىكشيد آن حضرت چون وى را بآن حالت بديد فرمود كه اى حارث خود را چگونه مىيابى گفت يا امير المؤمنين بواسطه زمانه جفاكار و گردش ليل و نهار باين حال رسيدهام و اجلم نزديك آمده ميترسم كه چون بميرم بچنگال عقوبت مالك دوزخ گرفتار شوم و مع ذلك مخاصمه اصحاب رنج مرا زياده ساخته و بسبب آن آتش اضطراب در كانون سينه من مشتعل شده آن حضرت فرمود كه اختصام اصحاب در چه بابست حارث گفت در باب محبت ورزيدن و عداوت كردن با تو چه بعضى مفرط غالىاند و برخى مبغض قالى جماعتى