تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٦ - سوره الحشر(٥٩) آيات ١٠ تا ١٩
كافرانست كه از جاده حق تجاوز نمودهاند و بعد از بيان عاقبت كار كافران موعظه مؤمنان مىفرمايد بقوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه گرويدهايد اتَّقُوا اللَّهَ بترسيد از عذاب خداى و در امر و نهى اطاعت او كنيد وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ و بايد كه نظر كند هر نفسى و ببيند ما قَدَّمَتْ آن چيزى را كه پيش فرستاده است لِغَدٍ براى فرداى قيامت كه آن عمل صالح است كه منجى او است يا فعل قبيح كه موبق او است پس اگر تقديم طاعات و خيرات كرده شكرگزارى توفيق آن نمايد و در زيادتى آن كوشد و اگر سيئات و معاصى كرده باشد توبه كند و از آن پشيمان شود و بدانكه تسميه قيامت بقد بجهت؟ و آن است چنان كه از حسن منقولست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هميشه بيان قرب قيامت مىنمود تا آنكه او را مانند روز آينده مىساخت و مثل اينست قوله كان لم تغن بالامس كه مراد بآن تقريب زمان ماضيست و يا بجهت آنكه دنيا مانند روزيست و آخرت مانند روز ديگر كه در عقب روز اولست و تنكير آن بجهة تعظيم و ابهام امر او فكانه قال لغد لا يعرف كنهه لعظمته و اما تنكير نفس بجهت استقلال هر يك از انفس است كه ناظراند در آنچه از پيش فرستادهاند از براى آخرت پس گوييا فرموده فلتنظر نفس واحدة فى ذلك و تكرير قوله وَ اتَّقُوا اللَّهَ از براى تاكيد قول اولست يعنى البته بپرهيزيد از قهر الهى و عقوبت پادشاهى و گويند كه اول از براى توبه است از براى ذنوب ماضيه و ثانى از براى انقا از ذنوب مستقبله يا اول در اداء واجبات است بقرينه اقتران آن بعمل و ثانى در ترك محارم بدليل آن كه مىگويد كه إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بدرستى كه خداى دانا است بِما تَعْمَلُونَ بآنچه مىكنيد چه اين در حكم وعيديست بر معاصى و در كشف آورده كه اول اشارتست باصل تقوى و دوم بكمال آن يا اول تقوى عوام است كه آن پرهيزيدنست از محارم دوم تقوى خواص كه آن اجتناب است از هر چه ما دون حق است از مالك بن دينار نقل كردهاند كه بر ابواب جنان مكتوبست كه وجدنا ما علمنا و ربحنا ما قدمنا و خسرنا ما خلقنا وَ لا تَكُونُوا و مباشيداى مؤمنان كَالَّذِينَ مانند آنان كه نَسُوا اللَّهَ فراموش كردند يعنى واگذاشتند احكام خداى را و دست از اوامر و نواهى او باز داشتند مراد منافقان و يهودان و اهل شركند كه مطلقا پيروى احكام اللَّه نكردهاند مثل كسى كه ناسى چيزى باشد كه اصلا آن را بخواطر خود نياورد فَأَنْساهُمْ پس خداى فراموش گردانيد بر ايشان أَنْفُسَهُمْ نفسهاى ايشان را و در توفيق برايشان در بست و بجهت آن تقديم چيزى نكردند