تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٣ - سوره القمر(٥٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
حاضر ميشدند و آن را مينوشيدند فَنادَوْا پس بخواندند قوم ثمود صاحِبَهُمْ يار خود را كه قدار بن سالف بن اصم بن هود نبى بود براى عقر ناقه و بجهت احمرار وجه او را احمر ثمود گفتندى و بروايت ديگر احيمر ثمود فَتَعاطى پس بگرفت شمشير خود را و بر سر راه ناقه در كمين بنشست فَعَقَرَ پس پى كرد ناقه را يا بگرفت ناقه را و بشمشير او را پى كرد و در اوراق سابقه گذشت كه محرك عقر ناقه دو زن بودند عثير و صدوقه و سبب آن بود كه صدوقه ابن عم خود مصدع بن مهرج را بوصال خود وعده داد و عثيره يكى از دختران خود را نامزد قدار بن سالف گردانيد و هر دو بر رهگذر ناقه كمين كردند چون ناقه از آب بگذشت اول بمضدع رسيد و او تيرى بيفكند و پايهاى ناقه را بر هم دوخت و قدار نيز از كمينگاه درآمد و بشمشير ناقه را پى كرد و چون از پاى درآمد او را پاره پاره كردند ميان مردم منقسم ساختند و بچه او بكوه صنوبر برآمده سه بار بانك زد و از آنجا به آسمان رفت و گويند او نيز كشته شد و بعد از سه روز عذاب برايشان نازل گشت
فَكَيْفَ كانَ پس چگونه بود عَذابِي عذاب من قوم ثمود را وَ نُذُرِ و بيم كردن من بر لسان صالح پس بيان نوع عذاب ميكند بقوله إِنَّا أَرْسَلْنا بدرستى كه ما فرستاديم عَلَيْهِمْ برايشان صَيْحَةً واحِدَةً يك فرياد كردن كه صيحه جبرئيل بود فَكانُوا پس كشتند كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ مانند درخت خشك درهم شكسته كسى كه سازنده خطير باشد براى حفظ و جمع آن يا مانند گياه خشك كه صاحب خطيره آن را جمع كرده باشد در تابستان براى علوفه گوسفندان خود در زمستان و گوسفندان آن را مدت طويل در زير دست و پاى خود خرد و مرد كرده باشند زبده كلام آنست كه ايشان بعد از هلاك شدن متشبت و ريزه ريزه گشتند مانند گياه خشك خرد و مرد گشته وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ و بدرستى كه ما آسان ساختيم قرآن را لِلذِّكْرِ براى پند دادن يا حفظ كردن فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ پس آيا هيچ يادكننده هست مر آن را تا از آن عبرت گيرد كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ تكذيب كردند قوم لوط لوط (ع) را بِالنُّذُرِ ببيم و پند دادن مر ايشان را يعنى وعيد او را بدروغ پنداشتند إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ بدرستى كه فرستاديم برايشان حاصِباً بادى سنگ بارنده كه سنگها برايشان ميريخت تا همه را هلاك كرد إِلَّا آلَ لُوطٍ مگر لوط و دختران وى را نَجَّيْناهُمْ كه برهانيديم ايشان را از آن عذاب بِسَحَرٍ در وقت سحر و آن سدس آخر از شب بود كه عذاب برايشان واقع ميشد نِعْمَةً مِنْ