تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٧ - سوره النجم(٥٣) آيات ١ تا ٩
كن تا او را بخورد از اين سخن بسى بر نيامد كه وى با جمعى از كفار قريش بتجارت ميرفت در راه بمنزلى فرود آمدند و آنجا ديرى بود راهبى از آنجا آواز داد كه اين زمين مسبعه است خود را نگهداريد ابو لهب گفت يا معشر قريش الليلة فانى اخاف على ابنى دعوة محمد امشب يارى من كنيد اى گروه قريش كه من ميترسم از پسر خود چه محمد او را دعاى بد كرده ايشان همه بارها را جمع كرده و ببالاى آن جاى عتبه را ترتيب دادند و خود پيرامون آن بخفتند و شتران را بر حوالى خود بخوابانيدند چون پاسى از شب بگذشت شيرى بيامد و از آن شتران بگذشت و قدم بر سر آنها نهاد و يك يك را بو ميكرد تا بر بالاى آن بارها آمد عتبه را ببوئيد و نزد اينحال عتبه آواز داد كه قتلنى رب محمد خداى محمد مرا بكشت پس على الفور آن شير سر او را بكند و همه اعضاى او را از هم پاره پاره كرد و بعضى از آن را بخورد و بازگشت و تعرض به هيچ كس ديگر نرسانيد و حسان بن ثابت در اين باب قصيده گفته كه يك بيت آن اينست شعر
|
من يرجع العام الى اهله |
فما اكيل السبح بالراجع |
|