تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢ - سوره ق(٥٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
ببعث و جزا و ازاحه آن بتحقيق علم و قدرت اعلام ايشان است بآنكه عنقريب بموت ملاقات خواهند نمود و تعبير آن بلفظ ماضى بجهة تنبيه ايشانست بر اقتراب آن و لهذا بعضى از اهل تفسير بر اين وجه تفسير كردهاند كه شدت مرگ نزديك است بشما پس از براى آن مستعد شويد و از اين قبيل است قوله تعالى
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ و دميده شود در صور نوبت دوم و بدين نفخه همه مردمان زنده شده از قبور بيرون آيند و ملائكه بايشان گويند كه ذلِكَ وقت اين نفخ يَوْمُ الْوَعِيدِ روز وقوع آن چيزيست كه خلقان را بآن وعيد ميكردند و ميترسانيدند تا بعمل صالح مشغول شده از براى اين روز مستعد گردند وَ جاءَتْ و بيايد در اين روز محشر كُلُّ نَفْسٍ هر شخصى از مكلفان مَعَها در حالتى كه با او باشد سائِقٌ راننده يعنى فرشته كه او را بموقف حساب راند وَ شَهِيدٌ و گواهى يعنى فرشته ديگر كه بر اعمال حسنه و افعال سيئه ايشان گواهى دهد و ميتواند بود كه مراد يك فرشته باشد كه جامع اين هر دو صفت باشد يا آنكه سائق كاتب سيئات بود و شهيد كاتب حسنات يا سائق قرين او باشد كه در دنيا با او همنشين بوده باشد و شهيد جوارح او و بر هر تقدير نه از سايق فرار ميسر باشد و نه از شاهد انكار منصور روايت است از محمد بن سلمه باسناد از يحيى بن عبد الرحمن ازرق از حبيب بن زيد از اعمش از جعفر بن حكيم از ام سلمه زوجه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه وى گفت كه من از حضرت رسول شنيدم كه فرمود كه مراد از سايق در اين آيه منم كه محمدم و مراد از شهيد على بن ابى طالب عليه السّلام و اين روايت از طريق اهل سنت نيز ثابت و محقق است و فرقه شيعه در اينمقاله منفرد نيستند پس بر ارباب طباع سليمه و اذهان مستقيمة واجب و متحت است كه طريق عناد و عصبيت جاهليت را بگذارند و قدم در طريق انصاف ثابت و استوار دارند و ابليس تقليد را بقواطع عقليه و نقليه بقتل آرند و على بن ابى طالب را چون ساير صحابه نپندارند و او را بعد از نبى بلا فصل پيشوا و مقتداى خود دانند و از حكم و متابعتش روى نگردانند و بيقين بشناسند كه كاشتن تخم محبت على بن ابى طالب در مزارع دل كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ است و منتج رستگارى در موقف حسنات و سبب محو سيئات و موجب رفع درجات نزد حضرت رب الارباب و باعث خلاصى از عتاب اينخطاب كه لَقَدْ كُنْتَ بدرستى كه بودى تو در دنيا فِي غَفْلَةٍ در بيخبرى مِنْ هذا از اينروز فَكَشَفْنا پس برداشتيم عَنْكَ از پيش ديده تو غِطاءَكَ پوشش غفلت تو را تا امور حقه كه شنوده بودى معاينه ديدى فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ پس ديده تو امروز بسبب رفع غطا و كشف حجاب حَدِيدٌ تيز است در ديدن آنچه نميديدى