تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩ - سوره ق(٥٠) آيات ١٠ تا ١٩
اسناد آن بذات او سبحانه بر سبيل تجوز باشد از قبيل اللَّه فى كل مكان و وريدان دو عرقند كه متكنفند بهر دو صفحه عنق از جانب قدام و متصلند به وتين و آن عرقيست ثابت از قلب كه انقطاع آن موجب موت صاحب آنست و جميع اورده كه متفرقند در بدن از اين عرق منشعباند و نزد بعضى وريد اسم جنس است و مراد جميع اورده و تسميه آن بوريد بجهة ورود روح است در آن و حبل الوريد مثلى است كه مستعمل است در فرط قرب و اضافه آن بيانيست و ميتواند بود كه اضافه لامى باشد و مراد وريد عاتق يعنى رك گردن و ورود وريد در مورد عاتق بجهة اجتماع اين هر دو است در عضو واحد و حقيقة معنى بان راجع است كه علم او سبحانه بر وجهى محيط است به احوال انسان كه هيچ چيز از خفاياى صدور و سراير قلوب بر او مخفى نيست فكان ذات او سبحانه اقربست باو از رگى كه حامل روح است و بعضى علما گفتهاند كه حبل الوريد اقرب اجزاى نفس انسانيست بجهة قيام روح باو بخلاف ساير اعضا پس در اينكلام ايمائيست بآنكه حق سبحانه از آن اقرب اقربست بوى پس هم چنان كه انسان هر گاه كه خود را طلبد يابد هر گاه كه حق را جويد نيز يابد و كريمه وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ و حديث قدسى
الا من طلبنى وجدنى
كه از احاديث قدسى زبور است مخبر اين معنىاند و محققان را در اين آيه كريمه كلامى بلند و سخنى ارجمند است و آن اينست كه هر گاه كه كيفيت قرب جان را كه پيوسته است بتن در نتواند يافت قرب حق را كه از جميع كيفيات مقدس و منزه است چگونه ادراك توان كرد و بدانكه قرب حق ببنده بر دو قسم است يكى عام كه شامل جميع مخلوقات باشد و نكته وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ايمائيست بآن و ديگرى خاص كه خواص عباد را باشد و سر و نحن اقرب رمزيست از آن و نزد بعضى معنى آيه آنست كه ما داناتريم بحال انسان از كسى كه در قرب نسبت باو بمنزله حبل الوريد باشد يا آنكه ما املك و اقدريم بوى از حبل الوريد با وجود استيلاى آن بر او و قرب او بآن يا آنكه ما اقربيم بوى بمدركيت از حبل الوريد و اگر بالفرض مدرك وى باشد خلاصه اقوال آنست كه ما بعلم و قدرت و حفظ نزديكتريم بآدميان از حبل الوريد نسبت بايشان و اين اقربيت تا بآدميان محقق است إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ در حينى كه فرا مىگيرند دو فرشته كه فراگيرنده اقوال و اعمال ايشانند و آن را در نامه اعمال مينويسند و محافظت مىكنند اينكلام مؤذنست بآنكه او سبحانه از استحفاظ ملكين مستغنى است چه او مطلع است بر آنچه بر ملكين پوشيده است از اخفاى خفيات لكن تسليط ايشان بر حفظ اعمال انسان و كتبت آن بجهة حكمتى است كه مقتضى آنست و آن زيادتى لطف او سبحانه است بر بندگان در اجتناب نمودن ايشان از سيئات و رغبت نمودن در حسنات و تاكيد در حفظ و ضبط آن از براى جزا و الزام حجة بر ايشان در روز حساب و ميتوان بود كه تلقى ملكين بجهة بيان قرب