تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٦ - سوره الملك(٦٧) آيات ١٠ تا ١٩
كه كفار قريش بسهولت عيش مغرور و مسرور گشته در باب حضرت رسالت (ص) سخنان گفتندى و چون چند نوبت بنزول قرآن پرده از روى گفتار ايشان برداشته شد با يكديگر تدبير كردند و راى ايشان بر آن قرار گرفت كه سخنى كه درباره آن حضرت مىگفتند آهسته گويند تا خداى وى نشنود و رسول را از آن خبر نگرداند اين آيه در باب جهل ايشان نازل شد وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ و پنهان سازيد قول خود را درباره پيغمبر (ص) أَوِ اجْهَرُوا بِهِ آشكار كند بآن يعنى نزد خدا هر دو يكسانست پس بيان علت اين استوا مىفرمايد بقوله إِنَّهُ عَلِيمٌ بدرستى كه او داناست بِذاتِ الصُّدُورِ بآنچه در سينهها است قبل از آنكه بزبان گذرد پس كسى كه بر ضماير واقف است اگر تعبير آن بسر كنيد يا بجهر نزد او پوشيده و پنهان نيست أَ لا يَعْلَمُ آيا نداند آنچه در سينهها است مَنْ خَلَقَ آن كسى كه آفريده است سينهها را يا عالم نباشد بسراير بندگان آنكه ايشان را آفريده و بنا بر اين هر دو معنى من خلق بمعنى خالق باشد و ميتواند بود كه مفعول يعلم باشد بمعنى مخلوق معنى اينكه آيا نداند خداى كسى را كه آفريده و بسراير و ضماير او عالم نباشد وَ هُوَ اللَّطِيفُ و حال آنكه او باريكبين و باريك دانست بظواهر و حقايق مكنونات الْخَبِيرُ آگاه بعوامض و دقايق مكنونات و تقييد به اين جمله حاليه مستدعى آنست كه الا يعلم را مفعولى باشد مقدر از قبيل الا يعلم كذا و هو عالم بكل شيئى و اگر نه لازم آيد كه شيئى موقت بنفس خود باشد مانند لا يعلم و هو عالم و اين غير صحيح است از مسيب مرويست كه مردى در شبها در ميان اشجار ميرفت باد سخت برآمد و از هر درخت برگى بسيار فرو ريخت و در خاطر او گذشت كه آيا خداى داند كه چند برگ از ايندرختان بيفتاد هاتفى آواز داد كه الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير بعد از بيان علم خود بضماير صدور بندگان و سراير قلوب ايشان تعداد نعم خود ميكند برايشان بر وجه امتنان و ميفرمايد كه هُوَ الَّذِي اوست آن كسى كه جَعَلَ لَكُمُ گردانيد براى شما الْأَرْضَ ذَلُولًا زمين را رام و فرمانبردار تا بهر وجهى كه مىخواهيد در آن ميرويد و مىنشينيد و زراعت و عمارت و غير آن مىكنيد فَامْشُوا پس برويد فِي مَناكِبِها در دوشهاى زمين يعنى جوانب و اطراف مرتفعه آن مشى در مناكب ارض مثل است براى فرط تذليل و نهايت مرتبه ذل آنچه منكبين بعير و ملتقاى آن از كوهان ارق موضع بعير است و ارفع آن از آنكه راكب تدمين خود را بر آن تواند نهاد و اعتماد بر آن تواند كرد پس