تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٢ - سوره الممتحنة(٦٠) آيات ١ تا ١٣
مگيريد عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ دشمنان من و دشمنان خود را أَوْلِياءَ دوستان و با ايشان طرح مصاحبت ميفكنيد عدو فعولست از عدا مانند عفو كه از عفا است و چون بر وزن مصدر واقع شده اطلاق او بر جمع و واحد جايز است آوردهاند كه در سال هشتم از هجرت كه بعد از دو سال بود از مراجعت بدر حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بطريق اخفا عزيمت مكه داشت ساره كنيز ابى عمرو بن سيفى بن هشام كه در مكه مغنيه و ناحيه بود از مكه بمدينه آمد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از او استفسار كرد كه بجهت اسلام آوردن به اينجا آمده گفت نه فرمود كه بجهت مهاجرت گفت نه بلكه آمدهام تا مرا طعام و لباس دهيد و باز بمكه رجوع كنم رسول فرمود كه چرا از اهل مكه طعام و لباس نطلبيدى گفت بعد از واقعه بدر به نوحه و غناى من كسى ميل نكرد و صله بمن نداد و رسول فرزندان عبد المطلب را گفت كه وى را چيزى بدهيد ايشان وى را جامه و دينار و زاد و راحله دادند پس بنزديك خاطب بن ابى بلتعه آمد و از او چيزى طلبيد وى نامه نوشت باهل مكه باين عبارت كه من خاطب بن ابى بلتعه الى اهل مكه اعلموا ان رسول اللَّه يريدكم فخذوا حذركم اين نامهايست از خاطب بن ابى بلتعه بسوى اهل مكه بدانيد كه رسول خدا قصد شما را دارد پس اسلحه بر خود راست كنيد و آماده قتال باشيد نامه بوى داد و ده دينار و بروايتى ده درهم باو عطا كرد و بردى در او پوشانيد و گفت اين نامه را باهل مكه رسان ساره نامه را بستد و بميان موى خود پنهان كرد و روى بمكه نهاد جبرئيل حضرت رسول را از اين قضيه خبردار كرد آن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و طلحه و زبير و عمار و مقداد و عمر را امر كرد كه براه مكه متوجه شويد كه در روضه خاخ زنى را يابيد كه نامه داشته باشد كه باهل مكه رساند و آن متضمن اعلام اهل مكه باشد از قصد ما بآن جانب آن را بستانيد و بياوريد حسب الامر عمل نموده سوار شدند و بآن موضع رفتند و آن زن را آنجا يافتند و از او طلب نامه كردند زن بگريه در آمد و انكار اينمعنى كرد او را و متاعش را بجستند نيافتند پس قصد رجوع كردند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه بخدا سوگند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هرگز دروغ نگفته و آنچه فرمود اخبار جبرئيل بود پس شمشير از غلاف بر كشيد و نزد وى رفت و گفت مرا شناسى بخدا كه اگر نامه ندهى گردنت بزنم زن بترسيد گفت زنهار يا بن ابى طالب روى بگردان نامه را بتو دهم پس موى سر خود بگشاد و نامه را از آنجا بيرون آورد و بامير عليه السّلام داد آن حضرت آن نامه را بنزد حضرت رسول آورد و مروى است كه در روز فتح مكه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم همه مكيان را امان داد مگر چهار كس كه يكى از آنها ساره بود القصه حضرت رسول بر سر منبر رفت و خطبه بخواند و گفت يكى از شما نامه باهل مكه نوشته تا ايشان را از قصد ما آگاه كند اگر برخيزد و بآن اعتراف كند فهو المراد و الا او را رسوا گردانم دو نوبت اعاده فرمود كسى جواب